ب : شواهد انكار و ترديد اصحاب در غيبدانى اهل بيت عليهم السّلام
درست است كه روايات فراوانى از دانش غيبى اهل بيت به احكام شريعت و ديگر موضوعات غيردينى و حتى حوادث آينده و گذشته تاريخى حكايت دارد . اين دسته از روايات البته بدون توجه به درستى و نادرستى و نقد و بررسى ناقلان آن ، در جوامع روايى شيعه گردآورى شده « 1 » و حتى با توجه به ظواهر آنها كوچكترين ترديدى در علم غيب فراگير آن بزرگان روا نيست . با اينهمه ، شواهد تاريخى و روايى زيادى حكايت از انكار و ترديد اصحاب ائمه در اين باور كلامى دارد ، به گونهاى كه احساس مىشود برخى از مفروضات كلامى را نمىتوان با گزارههاى تاريخى و برخى روايات منطبق دانست . در اينجا به نمونههايى از آن اشاره مىكنيم .
1 - از جمله شواهد تاريخى اينكه وقتى حجر بن عدى اطلاع پيدا كرد كه ابن ملجم در مسجد قصد جان على عليه السّلام را دارد ، بىدرنگ به سوى منزل آن حضرت حركت كرد تا وى را از جريان آگاه كند . طبيعى است كه پيشفرض اين صحابى بزرگ و وفادار امام اين بوده است كه امام اطلاعى از جريان ندارد . « 2 »
دربارهء ميثم تمار نقل شده كه وى از اصحاب سرّ امام على عليه السّلام بوده است . با اين حال وقتى حضرت جريان شهادت آينده او و حجر بن عدى و محمد بن اكثم را به ايشان خبر مىدهد ، اين صحابى خالص و عاشق على عليه السّلام بعد از بيان شك و ترديد خود مىگويد : پيش خود گفتم « ان عليّا ليخبرنا بالغيب فقلت له او كائن ذاك يا امير المؤمنين فقال ؟ اى و رب الكعبه كذا عهده الى النبى . . . » « 3 » اين كه مسلم بن عقيل به امام حسين عليه السّلام نامه مىنويسد كه به كوفه نيايد ، و يا عبد الله بن جعفر همسر
هامش
( 1 ) . نمونههاى زياد آن را بنگريد در كتاب بصائر الدرجات ، صفار قمى كه گويا رسالت اصلى آن اثبات اين موضوع بوده است .
( 2 ) . نك : مفيد ، الارشاد ، ج 1 ، ص 10 .
( 3 ) . كشى ، شماره 140 .