حضرت برايم نوشت « متعلق به پسر بزرگترم » « 1 » .
10 - ابو جرير قمى گويد : به حضرت ابو الحسن ( امام رضا ) عليه السّلام عرض كردم :
قربانت گردم ، شما مىدانيد كه من از همه بريده و تنها به پدرت و سپس به خودت گرويدهام ، آنگاه برايش سوگند ياد كردم و گفتم : به حق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و حق فلان بن فلان ( على و حسن و حسين ) تا به خودش رسيدم ، كه آنچه به من خبر دهى به احدى از مردم نمىگويم و از او دربارهء پدرش پرسيدم كه آيا زنده است يا وفات كرده ؟ فرمود : به خدا وفات كرده است . عرض كردم : قربانت گردم ، شيعيان شما روايت مىكنند كه سنت چهار پيغمبر دربارهء اوست . فرمود : سوگند به خدايى كه جز او شايسته پرستش نيست ، پدرم وفات يافت [ هلك ] عرض كردم : غيبت يا وفات مرگ . فرمود : مرگ ، عرض كردم : شايد از من تقيه مىكنى ؟ فرمود : سبحان الله ! عرض كردم : به شما وصيت كرده است ؟ فرمود : آرى ، عرض كردم : كسى را به شما در وصيت شريك كرد ؟ فرمود : نه . عرض كردم : هيچيك از برادرانت امام شما هست ؟ فرمود : نه . عرض كردم : پس شما اماميد ؟ فرمود : آرى . « 2 »
چنان كه ملاحظه مىشود ، در اين احاديث كه نمونههاى آن زياد است ، نهتنها مصداق امام براى برخى از اصحاب برجسته امامان روشن نبود بلكه امامان نيز از معرفى روشن آن براى همگان تحاشى داشتند و حتى براى افرادى كه روشن مىشد نيز به پنهان داشتن اين موضوع گوشزد مىكردند .
ب ) اختلاف در ويژگىهاى امامان
آنچه كه گذشت بازگويى برخى از شواهد تاريخى و روايى مشكلات امامان در ابلاغ و آگاهسازى شفاف و عمومى در باب جايگاه و مصاديق امامت و به تبع آن
هامش
( 1 ) . همان ، باب الاشارة و النص على ابى محمد ، حديث 7 .
( 2 ) . كلينى ، همان ، باب ان الامام متى يعلم ان الامر قد صار اليه ، ح 1 .