جعفر مىخواهد كه امام بعد از خودش را معيّن كند . « 1 » البته اين امام همام تا آنجا كه مقدور بود به روشنگرى امر امامت و معرفى امام شايسته بعد از خود پرداخت .
نصوص مورد اشاره به امامت امام رضا عليه السّلام نيز از ديگر امامان بيشتر گزارش شده است . « 2 » امام كاظم عليه السّلام حتى براى محكم كردن كار و جلوگيرى از بهانهسازىهاى بعدى ، گواهى دهها صحابى مورد وثوق را دربارهء جانشين بعد از خود طلبيد . « 3 » اقدام آن حضرت تا حدود زيادى از افتراق شيعيان بعد از وى جلوگيرى كرد . با اينحال بعد از آن حضرت نيز تاريخ شيعه شاهد ماجراى ظهور پديده واقفىگرى و شكلگيرى فرقه واقفيه بود . درست است كه برخى از اصحاب آن بزرگوار مقهور طبع ذلتپذير بشرى شده و به منظور حفظ و تصرف اموالى كه به دستور آن حضرت از شيعيان گرفته بودند از مسير امامت حقه تخطى كردند ، « 4 » اما پرواضح است كه زمينه فكرى و اجتماعى پذيرش ادعا و بهانه آنان از قبل فراهم شده بود .
تحقيقا جو فشارهاى سياسى خلفا و حساسيتهاى برخى از گروههاى داخلى به علاوه پراكندگى اصحاب شيعى آن حضرت به گونهاى بود كه نه همه اصحاب آن حضرت قادر بودند از امر امامت و سرنوشت امام خود اطلاع روشنى به دست بياورند و نه اينكه جرئت آن را داشتند كه مثلا در پيش كارگزاران خليفه با اين ادعا كه موسى بن جعفر امام ماست مرگ امام را گواهى كنند و خود را در معرض شناسايى قرار دهند . با توجه به اين گزارشها است كه برخى پيامدهاى فرقهاى آن را نيز طبيعى دانسته و مىگويند :
و نزد من خروج از نظام امامت در آن زمان ، به سبب بىتقوايى ، طمع و
هامش
( 1 ) . صدوق ، عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 40 .
( 2 ) . براى آگاهى بيشتر نك : همان ، ص 31 - 34 ؛ كلينى ، ج 1 ، باب الاشارة و النص على ابى الحسن الرضا و مقايسه كنيد با نصوص مورد اشاره به امامت ديگر امامان .
( 3 ) . صدوق ، عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 37 .
( 4 ) . همان ، ص 104 ؛ كشى ، شماره 871 ، 888 .