به سمت نمايندگى ايران بپذيرند ، زيرا روابط ايران و انگليس قطع شده بود . در فرانسه نيز به خوبى او را پذيره شدند .
اما در انگلستان او را به خوبى نپذيرفتند و حاضر شنيدن حرفهاى او نشدند و او ناچار مطالب خود را نوشته براى نمايندگان دو مجلس انگلستان فرستاد . اما باوجود اين از فرستادن او به انگلستان نتيجهاى حاصل نشد . در بازگشت وقتى در فرانسه بود يازده نفر كارشناس نظامى و سه تن از اهل صنعت را استخدام كرد و با خود به ايران آورد و مقدارى اسلحه نيز براى دولت خريد ، اما هيچيك از اين كارها نفعى براى مملكت نداشت بلكه موجب دردسرهائى نيز شد .
هيئت سفارت آجودانباشى در 5 شوال 1255 به تبريز بازگشت و حسين خان نظام الدوله لقب يافت .
در 1258 به حكومت يزد منصوب شد . در يزدآباديهائى بهوجود آورد از قبيل احداث قنات و آبانبار و ساختن قلعه در نهگنبد ( ميان راه عقدا و نائين ) و رباط ميان عقدا و يزد .
ميرزا عبد الوهاب طراز شاعر يزدى كتابچهء موقوفات يزد را به نام او نوشته است .
اين كتابچه در فرهنگ ايرانزمين سال دهم چاپ شده است .
در 1260 والى فارس شد و لقب صاحب اختيار يافت و از آثار آبادانى او در اين مأموريت آوردن آب ششپر بود از كوهستان ممسنى به شيراز كه در حدود هجده فرسخ نهر به عرض ده ذرع و عمق پنج ذرع با سنگ و ساروج براى آن ساخت .
در اواخر حكومت او ميان وى و متنفذين شيراز كدورت پيشآمد و شورش در شيراز درگرفت كه مادهء اصلى آن نزاع توپچيان مقيم شيراز با مردم شهر بود و مادهء فساد غلظت يافت ( حقايق الاخبار خورموجى ، ص 39 و 40 ) و ميرزا نبى خان امير ديوان به رفع آن غائله مأمور شد و نظام الدوله به طهران احضار شد و چون امير كبير نسبت به او نظر خوشى نداشت موقعى به صدارت رسيد ديگر مقامى به او نداد . وى در 1275 به منصب امير تومانى منصوب شد ( منتظم ناصرى ، ج 3 ص 260 ) .
على خان سرتيپ مشير الوزاره پسر او است كه در 1283 به رسم كارپردازى اول مأمور اقامت تفليس شد و چون در خبر انتصاب او پدرش را به عنوان مرحوم حسين خان نظام الدوله ذكر كردهاند معلوم مىشود كه در آن سال حسين خان هم فوت شده بوده است .
( منتظم ناصرى ، ج 3 ص 301 )
براى شرح حال مفصل او رجوع شود به مجلهء يادگار س 2 ش 2 ص 20 و سفرنامهء او كه يكبار به وسيلهء آقاى محمد مشيرى و يكبار توسط آقاى فتح الدين فتاحى در دو مجلد عليحده چاپ شده است . « * »
هامش
( * ) نخستين به نام « شرح مأموريت آجودانباشى » ( 1347 ) و دومى به نام « سفرنامهء ميرزا فتاح خان گرمرودى به اروپا » ( 1347 ) .