سوار كالسكه از سنگلج مىگذشت چند تن از مجاهدين تيرى به سوى او انداختند و او مجروح شد و اندكى بعد درگذشت .
وى مردى بود خوشخط ، سادهدل ، نسبتا آرام و خير . مدرسهاى در طهران ساخته است با مسجدى و كتبى چند نيز به خرج خود چاپ كرده است . يكى از موقوفات او كه معرف خوشسليقگى اوست ! موقوفهء « عزاب عرب » است كه از حاصل آن همه ساله عدهاى از جوانان بىزن عرب نخاوله را زن بدهند .
ملك موقوفهء آن قريهاى است در شهريار و صدراعظم وقت را متولى قرار داده است . ( خاطرات و خطرات ، چاپ 2 ص 375 )
خان خانان ، سليمان خان ( ص 53 - ص 31 چاپ اول )
دائى ناصر الدين شاه و نوادهء فتحعلى شاه از دختر دوم او شاهزاده بيگم جان و چون همنام جدش بوده است او را « خان خانان » مىخواندند .
در زمان محمد شاه حاكم استراباد بود و به تحريك سالار تركمانان كوكلان بر او شوريدند . ( حقايق الاخبار خورموجى ، ص 33 )
در 1264 حاكم اصفهان شد . اما يك سال بيشتر در اين مقام نبود ، زيرا چيزى از ماليات اصفهان در اين مدت به طهران نمىرسيد و شايد به اين مناسبت است كه مؤلف حقايق الاخبار او را از اسخياى بىهمال و كريمان عديم المثال دانسته است .
وى در 20 شعبان 1272 و به قولى در 1271 درگذشت . ( حقايق الاخبار ، ص 160 )
احتشام الدوله ، خانلر ميرزا ( ص 53 - ص 31 چاپ اول )
پسر هفدهم عباس ميرزاى نايب السلطنه كه در 1251 حاكم يزد شد و در 1253 حاكم كرمان كه حكومت او سه سال بيشتر طول نكشيد .
در اواخر سلطنت محمد شاه حاكم همدان بود و دو ماه پيش از فوت شاه حاكم مازندران شد ولى به زودى تغيير مأموريت يافت و به حكومت بروجرد و خوزستان فرستاده شد .
در سال 1266 حكومت گلپايگان و خوانسار نيز بدان ضميمه شد و در 1267 اين دو نقطه با بختيارى تعويض شد .
در 1268 ملقب به احتشام الدوله شد و در هنگام جنگ انگليس و ايران ( 1273 ) مدافع خوزستان بود و بىلياقتى بسيار از او به ظهور رسيد و در مقابل سيصد نفر سپاه انگليسى كه شايد اغلب آنها هم هندى بودند فرار كرد و طبق معمول يك قبضه شمشير و يك جبهء ترمه خلعت گرفت ، زيرا هشت هزار تومان به ميرزا آقا خان نورى