تلاش براى ايجاد يك نيروى نظامى قوى با توجه به روحيهء تجاوز و غارتگرى مخالفان ، ضرورى مىنمود . چنانچه رسول خدا ( ص ) تنها به اقدامهاى سياسى و تبليغى بسنده مىكرد ، دشمنان به نابودى حكومت اسلامى طمع مىبستند و در همان روزهاى نخست به زندگىاش پايان مىدادند .
اجازهء پيكار به مسلمانان
تلاشهاى نظامى رسول خدا ( ص ) را مىتوان پاسخى به خواست عمومى مهاجران دانست كه از مكيان ستمهاى فراوانى ديده بودند . آنان كه از وطن محبوب و خانه و كاشانهشان رانده شده بودند ، نمىتوانستند ساكت و آرام بنشينند به ويژه آنكه هنوز تعدادى از همكيشان و خويشاوندان خود را در چنگال ستم مكيان گرفتار مىديدند .
شايد به دليل وجود همين زمينهها بود كه خداوند اجازهء جنگ را صادر فرمود تا مسلمانان بتوانند از موجوديت خود دفاع كنند .
قرآن كريم دربارهء فلسفهء اجازهء جنگ به مسلمانان مىفرمايد :
« أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِانَّهُمْ ظُلِمُوا وَ انَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ * الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ الَّا انْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ . . . » « 1 »
به كسانى كه با آنان جنگ مىشود ، اجازهء ( پيكار ) داده شد ، زيرا آنها از دشمن ستم كشيدند و خداوند بر يارى آنها تواناست ، آن مؤمنانى كه بنا حق از خانههاشان آواره شدند چون مىگفتند پروردگار ما الله است .
از اينها گذشته حكومت اسلامى ، حكومتى آرمانى و عقيدتى بود و مرزهاى آن تا هر جا كه مسلمانى زندگى مىكرد ، كشيده مىشد . چنان كه گفتيم تعدادى از مسلمانان ناتوان به دست مكيان ستمكار گرفتار بودند . پس از تشكيل حكومت اسلامى در مدينه ، خداوند وظيفهء آزاد سازى اينان را به عهدهء مسلمانان گذاشت و از آنها خواست كه در راه رهايى آن مستضفعان با ستمگران به پيكار برخيزند .
هامش
( 1 ) - حجّ ، آيات 39 - 40 .