و نه مسلمانان از خود دانند كه اينان كه بودهاند و نه تاريخ در باب آنها چيزى مىگويد . . .
و غالبا در اين غارها و گودالها و كوهستانها زيورهايشان به دست مىآيد . « 1 » صعيد ، اقليمى ( آب و هوايى ) مانند حجاز دارد و گرماى آن مانند گرماى حجاز است و اقسام نخل ، اراك « 2 » ، مقل ، بلوط ، هليله ، فلفل و خيارچنبر در آن مىرويد . قسمت پايين صعيد آب و هواى شامى دارد و باران مىبارد و ميوههاى شام ، از تاك و بادام و جوز و ديگر ميوهها و سبزيها و گلها ، در آن مىرويد . « 3 » صاحب حدود العالم ، از صعيد اعلى نام برده و اضافه مىكند كه در صعيد ترسايان فراوانند . « 4 » مقدسى مصر را به هفت خوره تقسيم كرده و دربارهء صعيد ، يعنى يكى از آن خورهها ، مىنويسد : قصبهء صعيد أسوان است و شهرهايش عبارتند از : حلوان ، قوص ، اخميم ، بلينا ، علاقى ، اجمع و بوصير ، فيّوم ، أشمونين ، سمسطا ، تنز ، طخا و بهنسهء قيس . « 5 » مقدسى اضافه مىكند كه ، برنج ، پشم ، خرما ، سركه و كشمش از صعيد صادر مىشود . در راه صعيد خانههاى بسيارى به نام برابى ( جمع بربا كه از ريشهء قبطى ) است وجود دارد كه نقاشيهاى بسيار در آنها ديده مىشود .
در صعيد مانند ديگر نواحى مصر باجگاهى وجود دارد . « 6 » ناصر خسرو مىنويسد : سهشنبه ، چهاردهم ذى حجّه سال 441 از مصر در كشتى نشستم و به راه صعيد اعلى روانه شدم و آن ، روى به جانب جنوب دارد . ولايتى است كه آب نيل از آنجا به مصر ( فسطاط ) مىآيد ، و فراخى ( نعمت ) مصر اغلب از آنجاست . « 7 » ادريسى در قرن ششم هجرى در وصف الاغهاى صعيد مىنويسد : كوچكاندازهاند ، بدنشان چربى زياد ندارد ، ولى بسيار چابكند و سريع در شنهاى واحات حركت مىكنند . « 8 » در 562 ق / 1166 - 1167 م اسد الدين شيركوه در صعيد با شاوور ، وزير خليفهء فاطمى ، و فرنگان روبرو شد و با آنكه
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ؛ ج 1 ، ص 351 .
( 2 ) . گياهى است تلخ و شورمزه . براى اطلاع بيشتر ر . ك . : فرهنگ نفيسى ؛ ج 1 ، ص 157 .
( 3 ) . التنبيه و الاشراف ؛ ص 21 .
( 4 ) . حدود العالم ؛ ص 36 و 198 .
( 5 ) . احسن التقاسيم ؛ بخش 1 ، ص 275 - 277 .
( 6 ) . همان ؛ بخش 1 ، ص 290 .
( 7 ) . سفرنامه ؛ ص 89 - 91 .
( 8 ) . نزهة المشتاق ؛ ج 1 ، ص 123 .