( 1 ) و از جمله اشعار مأمون :
لا تقبل التّوبة من تائب * الّا بحبّ ابن ابى طالب
اخو رسول اللّه حلف الهدى * و الأخ فوق الخلّ و الصّاحب
ان جمعا فى الفضل يوما فقد * فاق اخوه رغبة الرّاغب
فقدم الهادى فى فضله * تسلم من اللّائم و العائب
إن مال ذو النّصب الى جانب * ملت مع الشّيعىّ فى جانب
اكون فى آل نبىّ الهدى * خير نبىّ من بنى غالب
جتهم فرض نؤدّى به * كمثل حجّ لازم واجب « 1 »
( 2 ) صولى در كتاب « الأوراق » مىگويد : روى يكى از استوانههاى مسجد جامع بصره نوشته بودند :
رحم اللّه عليّا * إنّه كان تقيّا « 2 »
و ابو عمر خطابى كه نامش حفص و يك چشمش نابينا بود ، كنار آن استوانه مىنشست دستور داد آن را محو كردند ، جريان را براى مأمون نوشتند بر مأمون گران آمد و دستور داد ابو عمر را نزد وى فرستادند ، وقتى كه بر مأمون وارد شد از او پرسيد : چرا نام امير المؤمنين را از روى استوانه محو كردى ؟ گفت : مگر روى استوانه چه بود ؟ مأمون گفت :
هامش
همواره حق را مىگويد و حق را برمىگزيند و كارهاى باطل او را به خود مشغول نمىكند . آنگاه كه ميدان جنگ را نيزهها فرو مىگرفت و پهلوانان از آن مىگريختند او به سوى هماورد خود مىرفت در حالى كه تيغ برّان صيقلى در دست داشت . گويى شيرى است كه ميان بچه شيران پيش مىرود و هيچ ديو و ددى او را نتواند غافلگير سازد !
( 1 ) توبهء هيچ توبهكنندهاند قبول نمىشود مگر با محبّت على بن ابى طالب ( ع ) برادر رسول خدا ( ص ) و هم پيمان هدايت ، در حالى كه برادر برتر از دوست و همراه است . اگر روزى آن دو در فضلشان در يك جا جمع شوند برادر پيامبر ( ص ) مطابق خواست شخص علاقهمند برتر از آنها خواهد بود . پس هدايتكننده را در فضيلتش مقدّم بدار تا از دست ملامتكننده و عيبجو سالم بمانى . اگر بنا شود يك فرد ناصبى ( دشمن على ) به طرفى گرايش يابد به سمتى كه شيعه است گرايش خواهد يافت . من در ميان خاندان پيامبر هدايت ، بهترين پيامبر از فرزندان غالب هستم ! دوست داشتن ايشان واجب است ما بايد آن را به جا آوريم همانند حج كه واجب و لازم است .
( 2 ) خدا على ( ع ) را مورد لطف و رحمت قرار دهد كه او بسى پرهيزگار بود .