( 1 ) مداينى در كتاب « الحرّة » از زهرى نقل كرده ، مىگويد : كشتگان جنگ حره هفتصد تن از بزرگان قريش از انصار و مهاجر و بزرگان موالى بودند و اما افراد ناشناس از برده و آزاد ، مرد و زن ده هزار نفر بودند ؛ مردم به خون كشيده شدند به حدّى كه خونها به قبر رسول خدا ( ص ) رسيد و روضهء مباركه و مسجد پرخون شد ، مجاهد مىگويد : مردم به حجره و منبر رسول خدا ( ص ) پناهنده شدند با وجود اين ، شمشير در بين آنها به كار خود ادامه مىداد .
( 2 ) وقعهء حره در ذيحجهء سال شصت و سه بود ، بين آن و مرگ يزيد سه ماه فاصله شد ، خداوند او را مهلت نداد بلكه بشدّت او را عقوبت كرد در حالى كه او ستمگر بود و در اين باره آثار نبوى و اشارات محمدى پديدار گشت .
( 3 ) ابو الحسن مداينى از امّ هيثم دختر يزيد نقل كرده ، مىگويد : زنى را از قريش ديدم اطراف كعبه طواف مىكرد و مرد سياهى متعرض او شد و دست به گردن او انداخت ، او را بوسيد ، به او گفتم : اين چرا با تو چنين كرد ؟ آن زن گفت : اين پسر من است كه در زمان حرّه پدرش با من آميزش كرد و من او را به دنيا آوردم .
( 4 ) و نيز مداينى از ابو قره نقل كرده است كه هشام بن حسان گفت : پس از وقعه حره هزار زن بدون شوهر و غير از مداينى ، به قول ديگران ده هزار زن بىشوهر بچه به دنيا آوردند .
( 5 ) شعبى مىگويد : آيا يزيد راضى به اين امر نبود در حالى كه دستور آن را داده بود و از مروان بن حكم به خاطر آن تشكر كرد ؟ سپس مسلم بن عقبه از مدينه به مكه رفت و در بين راه مرد و به حصين نمير وصيت كرد و او كعبه را با منجنيقها هدف قرار داد و ويران ساخت و آن را آتش زد و خبر مرگ يزيد - خدايش لعنت كند - در ماه ربيع رسيد .
( 6 ) جدّم مىگويد : از جنگ و مبارزهء ابن زياد با حسين ( ع ) و مسلّط كردن او عمر سعد و شمر را به كشتن او و بردن سرها را شهر به شهر تعجّبى نيست بلكه تعجب از توهين و خوار كردن يزيد و زدن با چوب به لب و دندانهاى حسين ( ع ) است و بردن خاندان رسول خدا ( ص ) به اسارت روى شتران از شهرى به شهرى و تصميم او به دادن فاطمه دختر حسين به مردى كه خواستار او بود و خواندن او اشعار ابن زبعرى : « ليت اشياخى ببدر شهدوا . . . » « 1 »
هامش
( 1 ) به ص 348 همين كتاب مراجعه شود - م .