خدا و رسول خدا و دشمن مسلمين بودى و از هر مشركى براى آنها زيانبخشترى و تو گويندهء اين شعرى :
و لا انثنى عن بنى هاشم * بما اسطعت فى الغيب و المحضر
و عن غايب اللّات لا أنثنى * و لو لا رضى اللّات لم تمطر « 1 »
( 1 ) و اما تو اى وليد ! من تو را به خاطر كينهاى كه از امير المؤمنين دارى سرزنشت نمىكنم زيرا او پدرت را به بدترين وضعى كشت و تو را به خاطر مىگسارى تازيانه زد موقعى كه نماز صبح را با مسلمانان در حال مستى خواندى و گفتى : بيشتر بخوانم ؟ ! و حطيئه دربارهء تو گفته است :
شهد الحطيئة حين يلقى ربّه * انّ الوليد احقّ بالعذر
نادى و قد تمّت صلاتهم * أ أزيدكم سكرا و ما يدرى
ليزيدهم أخرى و لو قبلوا * لأتت صلاتهم على العشر
فأتوا أبا وهب و لو قبلوا * لقرنت بين الشّفع و الوتر
حبسوا عنانك اذ جريت و لو * تركوا عنانك لم تزل تجرى « 2 »
( 2 ) و خداوند تو را در قرآن مجيد فاسق خوانده و امير المؤمنين ( ع ) را مؤمن در آيه :
« أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ »
« 3 » و دربارهء تو و امير المؤمنين ( ع ) حسّان بن ثابت مىگويد :
أنزل اللّه ذو الجلال علينا * فى علىّ و فى الوليد قرآنا
هامش
( 1 ) از بنى هاشم تا بتوانم چه در پشت سرشان و چه در حضورشان چيزى نمىگويم و از خورشيد ( نام ديگر لات بت عرب جاهليت كه در معبد طايف بوده ) غايب نيز سخن نمىگويم و حال آن كه اگر لات نبود باران نمىباريد .
( 2 ) روزى كه حطيئه به ديدار پروردگار خود برسد ، گواهى دهد كه وليد براى پوزش سزاوارتر است . چون مردم نمازشان را به پايان رساندند ، از روى مستى و نادانى گفت : آيا مىخواهيد نماز بيشترى برايتان بخوانم ؟ ! ركعت ديگرى بر نمازشان افزود ، و اگر قبول مىكردند تا ده ركعت نماز آنها را مىرساند ! و آنها ناگزير مىخواندند ، اى ابو وهب اگر قبول كرده بودند هرآينه نماز دو ركعتى و يك ركعتى نيز با هم خوانده بودى ( خوب شد كه نپذيرفتند ) . آنها افسار تو را گرفتند وقتى كه تو به تاخت مىراندى در حالى كه اگر لجام تو را رها كرده بودند همچنان به تاخت مىراندى !
( 3 ) سورهء سجده ( 32 ) ، آيهء 18 : آيا كسى كه با ايمان باشد همچون كسى است كه فاسق است ؟