داد ، سپس ديگرى آمد و مطالبه كرد زن گفت : رفيقت امانت را گرفت ، آن مرد گفت : شرط ما اين گونه نبود ، نزد عمر شكايت كرد عمر به آن مرد گفت : آيا شاهدى دارى ؟ گفت : خود اين زن قبول دارد ، عمر رو به آن زن كرد و گفت : من فقط تو را ضامن مىبينم ! آن زن گفت : ترا به خدا ما را نزد على بن ابى طالب بفرست عمر آنها را نزد على ( ع ) فرستاد ، آن زن جريان را به على ( ع ) عرض كرد ، على ( ع ) به آن مرد گفت : « مگر تو نگفتى كه اين امانت را تنها به يكى از ما مده » گفت : چرا گفتم ، فرمود : « مال تو نزد ماست برو رفيقت را بياور و مال را بگير ! » آن مرد درماند ، چون حيلهگر بود ، جريان را به عمر گفتند او گفت : خداوند ما را بعد از پسر ابو طالب زنده ندارد ، صاحب بن عباد در اين باره مىگويد :
هل مثل قولك از قالوا مجاهرة * لو لا على هلكنا فى فتاوينا
( 1 ) اين بيت از يك قصيدهء طولانى است كه آغاز آن چنين است :
حب النّبى و اهل البيت معتمدى * اذا الخطوب اساءت رأيها فينا
أيا ابن عمّ رسول اللّه افضل من * ساد الأنام و ساس الهاشميّينا
يا ندرة الدّين يا فرد الزّمان اضح * لمدح مولى يرى تفضيلكم دينا
هل مثل سبقك فى الاسلام لو عرفوا * و هذه الخصلة الغرّاء تكفينا
هل مثل علمك إن زلّوا و ان وهنوا * و قد هديت كما اصبحت تهدينا
هل مثل جمعك للقرآن تعرفه * لفظا و معنا و تأويلا و تبيينا
هل مثل صبر إذ خانوا او إذ فشلوا * حتّى جرى ما جرى فى يوم صفّينا
هل مثل بذلك للعانى الأسير و * للطّفل الصّغير و قد اعطيت مسكينا
يا رب سهل زياراتى مشاهدهم * فانّ روحى تهوى ذالك الطّينا
يا رب صيّر حياتى فى محبّتهم * و محشرى معهم آمين آمينا « 1 »
هامش
( 1 ) آيا كسى بمانند تو آشكارا چنين سخنى را گفته است : اگر على نبود ما در فتواهايمان هلاك بوديم . دوستى پيامبر ( ص ) و اهل بيت ( ع ) تكيهگاه من است ، هنگامى كه مشكلات زندگى بر ما بد بين است ! اى پسر عم رسول خدا ( ص ) اى برترين كسى كه رهبر جهانيان و سرپرست هاشميان بودى اى كه چون تو در عالم ديانت كمياب است اى يكتاى زمان ! منّت بگزار و به ثناگويى اين بنده گوش فرا ده كه دين و آيينش تفضيل و برترى شما بر تمام جهانيان است . آيا كسى در