نحن ضربناكم على تنزيله * فاليوم نضربكم على تأويله
ضربا يزيل الهام عن مقيله * و يذهل الخليل عن خليله
او يرجع الحقّ الى سبيله * يا ربّ إنّى مؤمن بقيله « 1 »
( 1 ) ابن سعد در طبقات از عبد اللّه بن عمرو بن عاص نقل كرده است : كه به پدرش گفت :
شما عمار را كشتيد در حالى كه من از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه به او مىگفت : « اى عمار تو را گروه ستمگر خواهد كشت » . معاويه اين سخن را شنيد ، رو به عبد اللّه كرد و گفت : براستى كه تو مرد احمقى ، همواره براى ما نغمهاى ساز مىكنى كه آن را در موقع بول كردنت جستجو مىكنى ! مگر ما او را كشتيم ، بلكه كسى او را كشته است كه از مدينه آورده است ! در روايتى آمده است وقتى كه اين سخن به گوش على ( ع ) رسيد ، فرمود : « در اين صورت حمزه ( ع ) را ما كشتهايم چون ما او را به احد برديم ! » . « 2 »
( 2 ) و نيز ابن سعد نقل كرده است : وقتى كه ذو الكلاع از اين جريان مطّلع شد به عمرو گفت : ماييم آن گروه ستمگر و آهنگ رفتن به لشكر على ( ع ) را كرد در حالى كه شصت هزار نفر زير فرمان او بودند ، ذو الكلاع را كشتند « 3 » ، معاويه گفت : اگر ذو الكلاع مانده بود با گرايش خود به على بن ابى طالب سپاه ما را تباه كرده بود .
( 3 ) ( مؤلف مىگويد : ) مسلم اين حديث را از قول ابو قتاده و ام سلمه از رسول خدا ( ص ) نقل كرده است ، اما عبارت ابو قتاده چنين است ؛ مىگويد : رسول خدا ( ص ) موقعى كه عمار خندق را حفر مىكرد ، دستى به سر عمار كشيد و فرمود : « چه دردناك است داستان تو اى پسر سميّه ! گروه ستمكار تو را مىكشند ! » .
زهرى مىگويد : اين رسم عرب است ، مانند اين كه ( در نفرين ) مىگويند : مادرت به
هامش
( 1 ) ما قبلا با شما بر اساس ظاهر قرآن جنگيديم و امروز بر اساس تأويل قرآن شمشير مىزنيم ، شمشيرى كه مغز سر دشمن را مىزدايد ، و دوست را از خاطر دوست مىبرد ، و يا حق را به راه خود بازمىگرداند ، پروردگارا ( تو شاهدى ) كه من به فرمودهء او ( پيامبر ( ص ) ) ايمان دارم .
( 2 ) بسيارى از نويسندگان اين سخن را به ابن عبّاس نسبت دادهاند كه گفت : « . . . در اين صورت پيامبر ( ص ) كشندهء حمزه است ! ! » - م .
( 3 ) در نسخهاى آمده است : همان روز به قتل رسيد .