شود . اين بود كه جرير به قرقيسيا « 1 » رفت و در آنجا اقامت گزيد و ماجرا را به معاويه نوشت و معاويه در پاسخ به او نوشت تا نزد وى رود .
( 1 ) على ( ع ) در نامهاى به معاويه نوشت : « امّا بعد ، نامهء مردى به دست من رسيد كه نه بينشى دارد كه او را هدايت كند و نه سودى كه راه راست را به او نماياند ، به هر طرف كه هواى نفس بخواندش مىپذيرد و زمام او را بكشد ، مىرود ! معاويه ! تو گمان بردى كه من عثمان را يارى نكردم به جان خودم سوگند كه من همانند يكى از مهاجران و انصار بودم و مانند آنها وارد و خارج شدم و با آن گروه ( شورشيان ) نبودم و اما اين كه گفتى اهل شام در شورى حاكم باشند بگو ببينم در شام چه كسى شايستگى خلافت را دارد ؟ اگر يك نفر را نام ببرى ، مهاجران و انصار تو را تكذيب خواهند كرد « 2 » و اما اعتراف تو به سوابق من ( ناگزير بودى ) اگر مىتوانستى رد كنى رد مىكردى ولى تو توان آن را نداشتى ( 2 ) و در ذيل نامه اين اشعار را نوشت :
معاوى دع عنك ما لا يكونا * و قتلة عثمان اذ تدعونا
اتاكم علىّ بأهل العراق * و اهل الحجاز فما تصنعونا
على كل جرداء خيفانة * و اجرد صلب يقرّ العيونا
عليها فوارس من شيعة * كاسد العرين تحامى العرينا
يرون الطّعان خلال العجاج * و ضرب الفوارس فى النّقع دينا
هم هزموا الجمع يوم الزّبير * و طلح و غيرهم النّاكثينا
و ان تكرهوا الملك ملك العراق * فقد كره القوم ما تكرهونا
فقل للمضلّل من وايل * و من جعل الغثّ يوما سمينا
جعلت ابن هند و اشياعه * نظير علىّ أما تستحونا
هامش
( 1 ) نام شهرى در مرز شام و عراق بوده است .
( 2 ) براستى كسى از مهاجر و انصار و حتى تودهء مردم مسلمان چه در زمان خلفاى قبل و چه در زمان حيات امير المؤمنين ( ع ) باور مىكرد همچون معاويهاى با زندگى پرتجمّل و كاخ و دربار قيصرى و كسرائيش به جاى پيامبر و خلفاى راستين او كه همچون يك رعيت زندگى مىكردند تكيه زند ؟ ! - م .