اطعنا قريشا ضلّة من حلومنا * و نصرتنا اهل الحجاز عناء « 1 »
و در روايتى چنين آمده است ! و ما تيم إلا أعبد و اماء « 2 » ( 1 ) و به روايتى : پرسيدم از كجا هستى ؟ گفت : از سپاه آن زن ! يا گفت : آن زنى كه مىخواست امير المؤمنين شود ! و نيز همين را وى مىگويد : زنى در روز جمل چنين مىگفت :
شهدت الحروب فشيّبتنى * فلم أر يوما كيوم الجمل
اضرّ على مؤمن فتنة * و اقتله لشجاع بطل
فليت الظّعينة فى بيتها * يا ليت عسكر لم ترتحل « 3 »
سپس على ( ع ) دستور داد عايشه را در بصره به منزلى فرود آورند ، و او به منزل عبد اللّه بن خلف خزاعى فرود آمد .
( 2 )
ماجراى قتل طلحة بن عبيد اللّه
سيرهنويسان نقل كردهاند : در آن بين كه طلحه ميان ميدان نبرد ايستاده بود تيرى آمد و ران او را به پهلوى اسب دوخت ، به غلامش گفت : مرا نگهدار ، غلام پشت سر او سوار شد و در آن حال وارد بصره شد در حالى كه مثل خودش را با زبير به اين گونه تمثّل كرده است :
فان تكن الحوادث اقصدتنى * و اخطأهن سهمى حين أرمى
لقد ضيّعت حين تبعت سهما * سفاهة ما سفهت وضاع حلمى
هامش
( 1 ) عايشه ما را كه در امن و امان بوديم وارد ناحيهء مرگ و مير كرد و خود برنگشت ، مگر اين كه ما همگى سيراب شده بوديم ! ما از قريش در حالى كه عقل و انديشههاى خود را گم كرده بوديم اطاعت كرديم و يارى ما از مردم حجاز باعث رنج و عذاب بود !
( 2 ) در آن صورت معناى شعر ، چنين مىشود : « ما از قريش گمراهانه پيروى كرديم ، گمراهيى كه از سفاهت ما سرچشمه مىگرفت در حالى كه مردمان قبيله تيم بردگان و كنيزانى بيش نبودند ! » - م .
( 3 ) من شاهد جنگهايى بودم كه مرا پير كردند ، ولى هيچ روزى را همانند روز جنگ جمل نديدم كه فتنهاش براى شخص با ايمان زيانبخشتر و براى شخص دلير قهرمان كشندهتر باشد . پس اى كاش آن زن جكاوهنشين در خانهاش مانده بود ! و اى كاش سپاه وى بدان جا نيامده بودند .