راه زمينى شيراز بسيراف نيز چنان كه گذشت تغير يافته بود . اما با وجود اين سيراف هنوز خالى از مردم نبود .
ياقوت مىنويسد ساكنين سيراف در زمان او جمعى مردم فقير بودند ، كه تنها عشق به وطن آنها را در سيراف نگاهداشته بود . فقرى كه ياقوت وصف كرده مورد ترديد پژوهندگان معاصر ، چون دكتر وايت هاوس و آقاى ژان اوبن قرار گرفته است . اين ترديد بر پايه كاوشهاى باستانشناسى و آثار بدست آمده ، چون سقفآويزها و ظروف سده ششم و ظرفهاى سفالى سده هفتم هجرى كه از شمال ايران يا سوريه بسيراف وارد ميشده قرار دارد .
بايد يادآورد شد كه اظهارنظر ياقوت در مورد خرابى شهر ، و يا وجود مردم فقير در سيراف امرى نسبى بوده است .
ياقوت كه نوشته جغرافيانويسان پيش از خود ، چون استخرى و مقدسى را درباره ثروت و بزرگى و زيبائى سيراف را خوانده بود ، انتظار داشت كه با آنچه در ذهن خود از اين شهر مجسم ميكرد روبرو شود اما چنين نشد .
و اين براى ياقوت شگفتانگيز بود . تا جائى كه درباره نوشته استخرى در مورد وسعت شهر سيراف شك كرده است .
فقرى را كه او توصيف مىكند بايد با ثروتى كه استخرى ياد مىكند مقايسه كرد .
بروزگار ياقوت حتى پس از او در آغاز سده هشتم ه . هنوز سيراف كاملا متروك نشده بود . كار دادوستد مرواريد در سيراف هنوز رايج بود .
و مرواريد را از بحرين و كيش به سيراف مىآوردند و در آنجا سوراخ و منظم كرده به رشته كشيده و خريد و فروش ميكردند ، و بدورترين نقاط دنيا ميبردند .
اين موضوع را نويسنده كتاب عرايس الجواهر در داستان در يتيم در فصل مرواريد ياد مىكند « 368 » .
كاوشهاى باستانشناسى اخير نشان ميدهد ، كه بر ويرانههاى مسجد بزرگ
هامش
( 368 ) - عرايس الجواهر ص 127 .