بدست گرفت تا بدانستند و او را بگرفتند و پوستش پر كاه كردند « 348 » . »
ديديم كه با روى كار آمدن فضلويه نيز فارس روى آرامش نديد . زيرا قاورد پادشاه سلجوقى كرمان بفارس لشگر كشيد و به سال 455 ه . اين استان را متصرف شد .
فضلويه بناچار دست بدامن الب ارسلان زد ، و با دادن تحف و هداياى بسيار و تعهد دادن ماليات و خراج ، الب ارسلان را راضى كرد كه بفارس آيد و حكومت را به دو سپارد .
حكومت فضلويه نيز ديرى نپائيد ، زيرا پس از مدتى از دادن ماليات خوددارى كرد و بفرمان الب ارسلان ، خواجه نظام الملك مأمور سركوبى او شد و بسال 464 ه . در جنگ با نظام الملك اسير و كشته شد . ابن بلخى مىنويسد :
« چون بين ميان قاورد و فضلويه به آخر دولت ديلم خصومت قائم گشت ، غارتها متواتر بر شيراز و اعمال همى رفت تا خراب شد « 349 » »
زركوب نوشته است :
« و مملكت به آخر عهد با كاليجار برقرار خود بود . بعد از زمان او چون نوبت بابو منصور پسر او رسيد بابتداء خرابى مملكت فارس در عهد او پديد آمد « 350 » . »
تسلط شبانكاره بر فارس با آشفتگىهاى بسيار همراه بود .
زد و خوردهاى حكام سلجوقى چون خمارتكين و اتابك چاولى با شبانكاره ويرانيهاى بسيارى در فارس ببار آورد .
در داراب گرد ، فسا ، كازرون و نوبنجان حكام شبانكاره دست تعدى گشادند .
ابو العباس زركوب مىنويسد :
هامش
( 348 ) - فارسنامه ابن بلخى ص 164 - 166 .
( 349 ) - فارسنامه ابن بلخى ص 132 .
( 350 ) - شيرازنامه زركوب ص 26 .