ساندر و فولات تا كانتون را يك ماهه طى ميكردند ، در صورتى كه مسافت بين پالمبنك تا كانتون بيش از دو برابر ساندر و فولات تا كانتون است .
گزارش و اجراى بداهى نشانداد كه وى در سال 717 م . با 35 كشتى ايرانى فاصله سيلان به پالمبنگ را در مدت يك ماه طى كرده است . بدينسان فاصله بين سيلان تا كانتون را كشتىهاى ايرانى بين 50 تا 60 روز طى ميكردند در حالى كه سليمان فاصله بين كولام ملى تا كانتون را سه ماه و هفت روز طى كرده است .
اين تفاوت فاحش را چگونه ميتوان توجيه كرد ؟ جز برترى بىگفتگوى دريانوردى ايرانيان . متأسفانه پس از سفر و اجراى بداهى بسال 717 م . گزارش ديگرى از سفرهاى مستقيم بچين نداريم . از زمان سليمان به بعد كليه گزارشات جغرافيانويسان ايرانى و عرب همگى شرح كرانه پيمائىهاست . نميتوان گفت كه روش گذشته دريانوردى ايرانيان به كلى متروك شده است در حالى كه درباره آن هم گزارشى در دست نيست .
بيشتر ميتوان احتمال داده كه به دو سبب روش گذشته كمكم بفراموشى سپرده شده است .
اول آنكه خطرات ناشى از حركت مستقيم از ميان اقيانوسها و درياها بمراتب بيشتر بود ، و به همين علت كمتر ناخدا و بازرگانى بدينگونه سفر تن در ميداد .
دوم آنكه چون در كار كرانه پيمائى و دادوستد با بنادر بين راه سود بيشترى عايد بازرگانان ميشد ، بنابراين كرانه پيمائى را ترجيح ميدادند .
مقايسه گزارش اى - تسينك و واجرا بداهى
( Vajrabodhi )
نشان ميدهد كه ايرانيان از كانتون مستقيما به پالمبنگ در ( سوماترا ) ميآمدند و به سيلان ميرفتند . درحاليكه پالمبنگ در مسير حركت و گزارش سليمان نيست ، زيرا در راه سيلان بكانتون قرار ندارد . بنابراين بايد نتيجه گرفت كه آنچه سليمان مينويسد يك كرانه پيمائى است .