ايران « 258 » .
وجود قشرى از ملاط گچ كه مردگانرا در آن خواباندهاند در گورستان سيراف ، و يا وجود تشك در زير مردگان در گورهاى شهر رى ، همچنين كفنهائى كه نام صاحبان آنها بر آن نقش بسته تصادفى نميتواند باشد .
اينها يادآور استودانهاى گچى ساسانى و يا نهادن جسد بر روى تشك در آداب پيش از اسلام ايران است .
چنان كه گفتيم اگر كاوشهاى باستانشناسى اسلامى روزى در ايران بطور پىگير ادامه يابد ، بىشك نمونههاى بسيارى از اين گونه تأثيرها بدست خواهد آمد .
بدينسان مىبينيم سننى كه در آغاز اسلام براى تدفين مردگان از جانب مسلمين وضع شده بود ، با چنان سرعتى كه بتواند رسوم گذشته را بدست فراموشى سپرد پيشرفت نداشت ، و بسيارى از آداب كهن هنوز پابرجا بود . حتى اين آداب گاهى چنان نيرومند باقى بود كه بآداب جديد اجازه پيشرفت نميداد .
ابن بطوطه در سفرنامه خود در فصل مربوط به سفر از ايذه ( در بختيارى ) به اصفهان مىنويسد :
« در اين طريق نخست به شهر اشترگان ( 6 كيلومترى اصفهان ) رسيديم .
اشترگان شهرى است نيك و پر آب و داراى باغها ، مسجد زيبائى نيز دارد كه آبى از وسط آن ميگذرد . سپس به شهر فيروزان رفتيم كه شهرى كوچك است و نهرها و باغها و درختها دارد . بعد از نماز عصر بود كه به اين شهر رسيديم و مردم براى تشيع جنازه بيرون آمده بودند . از پيش و پس جنازه مشعلها افروخته بودند و بدنبال شيپورها ميزدند و مغنيان آوازهاى طربانگيز ميخواندند ما از كار آنان درشگفت شديم و يك شب در آنجا مانديم و فردا بقريه فيلان رفتيم . »
هامش
( 258 ) - در اينجا لازم است كه از همكار ارجمندم سركار خانم نوشيندخت نفيسى براى ترجمه مقاله آقاى كريشمن و ديگر ياريهاى بىدريغشان سپاسگزارى كنم .
اميد كه سپاس مرا بپذيرند .