خود نيز تحت تأثير فرهنگ ايران قرار داشتند و بعدها نيز بيشتر قرار گرفتند .
اگر بگوئيم كه ايرانيان با گرويدن باسلام بناچار بايستى آداب و سنن مذهبى را نيز بپذيرند ، آنگاه شرايط ديگر يعنى زمان و آمادگى پذيرش لازم است .
سدهها به طول انجاميد تا اين دو عامل ، آن هم نه بطور كامل ، فراهم شد و آداب مذهبى در ايران ريشه دوانيد و توانست جائى براى خود در كنار ديگر آداب و رسوم ايرانى باز كند .
اسلام پس از خارج شدن از چهار ديوارى جزيره العرب ، با تمدنهاى بزرگى چون فرهنگ ايران و روم و مصر و جز آن روبرو گرديد . هريك از اين كشورها آداب و رسوم ويژه خود داشتند .
اين رسوم در امور سياسى و اقتصادى و اجتماعى به كلى با آنچه تازيان داشتند متفاوت بود .
اسلام نميتوانست بيك باره همه اين قوانين و رسوم و عادات را دگرگون كند .
« به همين جهت در اجتهاد و قياس با رعايت مقتضيات محيط ناگزير بودند ، زيرا اسلام براى تخريب عادات و رسوم كليه ملل نيامده است . بلكه آنچه را بنفع جامعه دانسته تثبيت نموده و آنچه را زيانآور بوده ممنوع ساخته است « 250 » »
ميدانيم كه اسلام حتى در گهواره خود يعنى جزيره العرب نيز نتوانست تمام سنن و آداب را دگرگون سازد ، و چه بسيار از آداب عصر جاهليت كه در اسلام باقى ماند .
در چنين شرايطى چگونه ميتوان باور داشت كه ملت ايران با مسلمان شدن يكباره همه آداب و سنن چند هزار ساله خود را بفراموشى سپرد و آداب جديد را پيرو شود .
ايرانيان در اين دوره مردگان خود را بجاى نهادن بر برج خاموشان در
هامش
( 250 ) - راهنماى مذهب شافعى - سيد محمد شيخ الاسلام كردستانى ص 4 .