معتزله بود شاگرد ابو هاشم جبائى ( پسر ابو على ) و پيرو او بوده است .
نويسنده الفرق بين الفرق در مورد طرفداران ابو هاشم كه به بهشميه معروفند مىنويسد : بيشتر معتزليان روزگار ما بر كيش اين دستهاند .
بنابراين با توجه باينكه سيراف يكى از مراكز مهم قدرت و نفوذ ال بويه بوده ، ميتوان نتيجه گرفت سيرافيان پس از مرگ ابو على جبائى پيرو فرزند او ابو هاشم شدند و جزء گروه بهشميه درآمدند .
به همين ترتيب بايد گفت كه قبل از ابو على نيز از آراء فرق ديگر معتزله پيروى ميكردند . اين وضع را ميتوان در مورد همه معتزليان صادق دانست .
آنچه در اينجا جالب توجه است اينكه ، سيراف نيز چون بصره و بغداد يكى از مراكز مهم و درجه اول برخورد آراء و افكار جديد و تازه بود . هم چنان كه يك مركز درجه اول اقتصادى و بازرگانى و دريانوردى به حساب ميآمد .
اما گرايش مردم ايران بويژه مردم سيراف و نواحى جنوب ايران و سواحل خليج فارس بسوى معتزله ، و پذيرش و گروش به « قدر » ، و مخالفت با نظريه « جبر » خود داراى ريشهاى كهن است .
ايرانيان براى تجديد آزادى از دست رفته ، بمبارزات گوناگون پرداختند .
از جمله در برابر كيش جديد به سختى مقاومت كردند .
جمعى حتى تن بپرداخت « جزيه » دادند ، اما هرگز حاضر به ترك كيش كهن خود و پذيرفت كيش جديد نشدند . جمعى كه نيز كيش جديد را پذيرفتند ، كوشيدند تا آن را بدانگونه كه خود ميخواهند با كيش كهن تطبيق دهند . اگر چه اين مطابقت گاهى كاملا با اصول كيش جديد مخالف بود .
جنبشهاى دينى ايرانيان در نخستين سدههاى هجرى همگى برپايه همين اصل استوار بود .
چنان كه بطور مثال مىبينيم كه بهافريد كيشى ايجاد مىكند ، كه آميختهاى از اسلام و زرتشتى است . در حالى كه نه مسلمانان و نه زرتشتيان هيچيك آن را قبول نداشتهاند .
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: محمد حسن سمسار
ص٩٣