تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
سلطان اجازت داد . ملك دانشمند گفت : امروز چهارشنبه است ، به سعادت بازگرديم ، و امروز و فردا سلاحها مرمّت نماييم ، و جامه‌ها نمازى كنيم ، و كفنها كه به آب زمزم شسته‌ايم در گردن اندازيم ، و روز آدينه على الصباح بعد از حىّ على الفلاح با حشم منصور به حرب‌گاه آييم ، و آن‌زمان كه خطباء بر منابر اسلام دعاى : الّلهمّ انصر جيوش المسلمين و سراياهم گويند ، به جميع باخلاص تمام تكبير كنيم ، و بر كفّار فجّار زنيم ، اگر سعادت شهادت يابيم ،
نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً
، و اگر مظفّر و منصور آييم ،
ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ *
، جمله امرا را غيرت دين‌دارى كه از امارات بختيارى باشد ، در باطن در حركت آمد ، و بر فكرت دانشمند محمدت كردند ، و بازگشتند . و روز آدينه كه خروس صباح صياح حىّ على الفلاح درداد ، و نرّادان سماوات مهره‌هاى ثوابت و سيّارات بر بساط ازرق و نطع سيماب‌گون چرخ سقلاطون بازچيدند ، سلطان و امراء بعد از اداى فرض و سنّت و خواندن اوراد روى به قتال خصمان نهادند ؛ و آن مدابير مخاذيل
كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ
، و الجراد المنثور بعدد الرمل و النمل به استقبال آمدند ، و در مقابلهء سلطان به مقاتله آمدند . چون وقت موعود محقّق گشت ، لشكر اسلام به يك‌بار آواز تكبير برآوردند ، و به تأييد الهى به دلى قوى بر قلب دشمنان حمله آوردند ، و صفّ ايشان كه از كوه آهنين محكم‌تر بود ،
كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
كردند ، و به دبور ادبار خاك خسار بر سر كفّار پاشيدن گرفتند ، و بيشتر كفرهء فجره را به دار البوار فرستادند :
فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
؛ و چندان غنايم گرانمايه از نقود و اجناس و برده و مواشى و حواشى در دست مسلمانان افتاد كه دبير فلك از تحرير آن در حيّز تشوير آيد . اتّفاق را آن غلام رومى كه عارض او را رد مىكرد ، قضا و قدر موافق اجابت قبول بود ، ارمانوس قيصر در زير گردونى گريخته بود و پنهان