فارسى است و اينكه گويند شيخ سعدى تخلص خود را از نام او گرفته صحيح نيست چه سعدى در عهد اين اتابك هنوز خيلى جوان بوده است . وزارت او را خواجه عميد الدين اسعد فارسى از بلغا و شعراى فارسى و عربى داشته و اين وزير يكبار نيز از طرف اتابك قبل از سال 606 بخوارزم پيش سلطان محمد خوارزمشاه به سفارت رفته و به علت فضل و شهرت ادب در دستگاه او به عزت تمام پذيرفته شده است « 1 » . اين خواجه را اتابك ابو بكر در سال 624 كشت .
اتابك ابو بكر بن سعد ( 623 - 658 ) -
بعد از اتابك سعد حكومت فارس به پسرش اتابك ابو بكر رسيد و او مشهورترين اتابكان سلغورى است و در عهد او شوكت اين سلسله بذروهء اعتلا رسيده و فارس آبادى و رونق بسيار يافته است .
در سال 624 يعنى در سال دوم اتابكى ابو بكر ، قطب الدّين مبارز شبانكارهاى فوت كرد و امارت شبانكاره به پسرش ملك مظفر الدين محمد رسيد و او حدود شبانكاره را از جنوب بسط داده بولايت هرموز و ساحل دريا رساند و اين ملك مردى سخنسنج و شاعر و فضلدوست بود « 2 » و از اين جهت نيز با اتابكان فارس رقابت مىنمود .
ملك مظفر الدّين شبانكارهاى در تمام مدت اتابكى ابو بكر سعد بن زنگى با او معاصر بود و اين دو پادشاه ادبپرور هردو در سال 658 فوت كردهاند . در ايام حكومت او و اتابكى ابو بكر جماعتى از مردم شبانكاره پيوسته بفسا و قلاع ديگر سرحدّى فارس
هامش
( 1 ) - سلطان محمد خوارزمشاه در حضور خواجه اسعد اين بيت را گفت :در رزم چو آهنيم و در بزم چو موم * بر دوست مباركيم و بر دشمن شومو از خواجه اتمام رباعى را خواست و خواجه اسعد گفت :از حضرت ما برند انصاف بشام * وز هيبت ما برند زنار بروم .( 2 ) - از اشعار ملك مظفر الدين است كه در مرثيهء پسر خود غياث الدين گفته :اى جان پدر كه آن جهانت خوش باد * رفتى ز برم كه جاودانت خوش باد
تو ملك بقا را بفنا بگزيدى * سودى سره كردى كه روانت خوش بادوقتى همين ملك مظفر الدين رباعى ذيل را پيش كمال الدين اسماعيل شاعر مشهور اصفهانى ( مقتول در 635 ) فرستاد :چون نيست مرا بخدمتت روى وصال * سر بر خط ديوان تو دارم مه و سال
گويم فلكا در تو چه نقصان آيد * گر زانكه رسانيم زمانى بكمالكمال در جواب نوشت :آنى تو كه خورشيد سرافكندهء تست * هر كوست خداوند هنر بندهء تست
جوياى كمالند بجان خلق جهان * وانگاه بجان كمال جويندهء تست .