دو سفير روس و انگليس بنزد شاه شتافته پس از گفتگوهاى بسيار « 1 » خواستار شدند كه شش روزه جنگ با تبريز بريده شود ، و در اينچندگاه هر روز باندازهء خوراك آن روز بنام بينوايان و بيچارگان گندم و خوردنى به شهر راه داده شود ، تا فرصتى در دست بوده دو سفير با گفتگو و ميانجيگرى كشاكش را بپايان رسانند ، محمد عليميرزا خرسندى نداده مىگفت شورشيان فرصت بدست آورده بلشكرهاى دولتى خواهند تاخت . ميگفت من از چهار روز پيش بلشكريانى كه در برابر تبريز هستند دستور دادهام دست از جنگ برداشته و چشمبراه گفت و شنيدهايى كه در زمينه آشتى ميرود بايستند ، ولى شورشيان از ديشب جنگ را آغاز كردهاند ، و هم اكنون آتش پيكار در پيرامون تبريز زبانه مىزند . اين بود دو سفير شرط نهادند كه اگر شاه پيشنهاد را بپذيرد شورشيان هم بجنگ و تاختن برنخيزند ، و به گردن گرفتند كه اين خواهش را از آزاديخواهان بكنند .
اينست پسين همانروز با تلگراف بكونسولهاى خود در تبريز دستور فرستادند و اينان به انجمن درآمده آن پيام را رسانيدند و چنان كه گفتيم آزاديخواهان خوشرويى نموده همان دم از جنگ دست برداشتند . همان روزها دولت روس بار ديگر دستههايى را از سپاه خود به مرز فرستاده دستور داده بود به تبريز شتابند ، ولى چون اين پيمان و نويد با محمد عليميرزا پيشآمد انگليسيان خواستار شدند از فرستادن آن سپاهيان بازايستند . دولت روس آن را پذيرفته دستور داد سپاهيان از جلفا نگذرند و در آنجا آماده بايستند . ليكن محمد عليميرزا نويد خود را به كار نسبت و با آنكه بسفيران مىگفت به عين الدوله دستور داده خواروبار را به شهر راه دهند در تبريز نشانى از اين كار ديده نميشد و راهها همچنان بسته مىبود . سفيران دوباره يادآورى كردند و شاه بار ديگر نويدهايى داد . ولى نتيجه همان بود كه مىبود . اينست دولتهاى روس و انگليس ازو نوميد گرديده به آن شدند كه سپاهيان روس را به خاك ايران فرستند . و روز ششم ارديبهشت ، سه باتاليان سرباز و چهار اسكادرون قزاق و دو باترى توپخانه و يكدسته مهندس ، از پل جلفا گذشته رو بسوى تبريز بشتاب روانه گرديدند .
رو آوردن تبريزيان به محمد عليميرزا
اما در تبريز چنان كه گفتيم جنگ خاموش شده در اين چند روزه آزاديخواهان به كارهاى ديگرى پرداختند و با آنكه از وعده باز شدن راه و رسيدن آذوقه نشانى پديدار نشد همچنان خاموش ايستاده نخواستند بهانهاى بدست بدهند . ليكن در اين ميان روز پنجم ارديبهشت نامهاى از كونسول انگليس بانجمن رسيد ، در اين زمينه چون دولت ايران از باز كردن راه خوددارى مينمايد دولتهاى روس و انگليس بر آن سرند كه خودشان راه خواروبار را باز دارند .
از اين نوشته نمايندگان انجمن و سردستگان بهم برآمدند و سخت دلگير شدند
هامش
( 1 ) - اين گفتگوها را در كتاب آبى آورده در آنجا ديده شود .