تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
اى ستمگر اولما راغب ملتون افنا سنه * پادشه سن گيت گلن بيگانه لر دعوا سنه مسلمون قانى مباح اولماز باترما اللرون * اولما چوخ مغرور شاهم محتكر فتوا سنه اوتوز ايل نازون چكن شهره عجب ويردون عوض * خطه تبريزى دوندردون بلا صحرا سنه سهل سانما ايتگلن مظلوم قانندن حذر * قورخ اوگوندن غرق اولورسان سنده قان دريا سنه وقت او وقتدر كيم سنون هم اولسون اقبالون نگون * چونكه ظلمون چخموسان بر ذروه اعلا سنه بز اگر فيض شهادت درك ايداخ سيز سعى ايدون * اى بيزيم اولاديميز مشروطتون اجرا سنه دير ديلر فتوى مجاهد قتلنه آل يزيد * رسمدور تقليد ايدر هر كيمسه اوز مولا سنه
نيز گويا در همين روزها بود كه بيمارستان پاكيزه‌اى براى مجاهدان در يكى از عمارتهاى خوب تبريز بنياد نهادند كه كسانى را كه بيمار مىشدند و يا زخم برميداشتند به آنجا مىفرستادند ، و پزشگان بنامى را به كار گماردند .

دنبالهء پيشامدها

اكنون بدنباله پيش‌آمدها مىپردازيم : چنان كه گفتيم روز دوشنبه بيست و ششم مرداد ( 19 رجب ) با اهراب جنگ رفت و نايب محمد و برادر كشته شدند . فردا سه‌شنبه شهر آرام و در سنگرها خاموشى بود . چنان كه گفته‌ايم امروز دويست و پنجاه تن از مردم اهراب تفنگ برداشته ، يا از ستار خان گرفته بمجاهدان پيوستند . نيز كوى باغميشه كه در آغاز جنگ بسوى دولتيان گراييده و اكنون پشيمان شده و كسانى از آنجا گريخته بمجاهدان مىپيوستند ، امروز نيز سى تن از ايشان بنزد باقر خان آمده تفنگ گرفته مجاهدى پذيرفتند . چهارشنبه 28 مرداد باز آراميست . عين الدوله پيام فرستاده چهار كس از نمايندگان نزد او بروند تا گفتگو بشود . امروز خبر رسيده سپاه ماكو از خوى روانه مىشوند . شب پنجشنبه دو ساعت بسفيده بامداد مانده ناگهان از سنگرها شليك بس سختى برخاست و تا يكساعت و نيم همچنان آواز تفنگها به گوش ميرسيد و چون روز شد دانسته گرديد سواران شبيخون آورده و هميخواسته‌اند در آن دل شب كارى از پيش ببرند مجاهدان جلو گرفته پس گردانيده‌اند . روز پنجشنبه آرامى بود . در اينروزها چنان كه عين الدوله در دشت شاطرانلو لشگرگاه ميساخت ستار خان و باقر خان نيز آرام ننشسته باستوارى شهر ميكوشيدند . امروز ستار خان دستور داد سنگر
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 735 | احمد كسروى تبريزى