عليه السّلام در برابر او با صلابت و شدت ايستاد و شروع به موعظه و نصيحت كرد و او را به ياد آخرت انداخت و از آن حال هرزگى و فسق و فجور به او هشدار داد . وقتى كه طاغوت ديد امام عليه السّلام اصرار بر دورى گزيدن از وى و خوددارى از پيوستن به او و ملازمت بر اطاعت و عبادت خدا را دارد ، دستور داد تا آن حضرت را به زندان افكندند .
راويان مىگويند : كسى در ميان زندان اين سخن را از امام شنيد كه مىگفت :
« من در نزد خدا از ناقهء صالح عزيزترم » و اين آيه را تلاوت كرد :
«
تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ
» [ 1 ] « تا سه روز در منازل خود از زندگى بهرهمند شويد ( كه پس از آن هلاك مىشويد ) و اين وعده دروغ نيست . »
هنوز سه روز نگذشته بود كه متوكل طاغوت نابود شد و پسرش ، منتصر او را كشت . [ 2 ]
غمها و گرفتاريهاى امام عليه السّلام پس از هلاكت دشمنش ( طاغوت زمان ، متوكل ) پايان نيافت زيرا حكومت عباسى همواره مراقب آن حضرت بود و غائله و مصيبتها ايجاد مىكرد و در روز روشن و تاريكى شب به فكر حيله و نيرنگى بود ، خلفاى عباسى به دليل آن كه امام عليه السّلام مورد احترام و تقديس امت بود به او كينه مىورزيدند ، زيرا به قدرى كه مردم او را احترام و تقدير و تعظيم مىكردند ، به آنها احترام نمىگذاشتند و گروه زيادى از امت معتقد به امامت آن بزرگوار بودند و او را براى مركز خلافت اسلامى از بنى عباس - كه غرق در لذتها و شهوترانيها بودند و نسبت به مردم با همان سياست بنى اميه ، يعنى بر اساس فشار ، زور و قدرتنمايى رفتار مىكردند - سزاوارتر مىدانستند .
هامش
[ 1 ] سورهء هود / 65 .
[ 2 ] اعلام الورى : ص 363 .