و ندمان صدق فى جوار خليفة * عدا بين كفيه الندى و الصفائح [ 1 ] چهرههايى نمكين و ساقيى كه چون سپيدهء صبح در پايان شب نمودار شود ، دلها را شاد كند جامهاى شراب را بگردانند به طورى كه از روشنى گويى كه چراغهاى پرنور در دست ساقيان مىگردد ( ساقيان از بس كه ظريفند ) تندباد مىتواند خون آنها را بريزد و علاقه و اشتياق خليفه حق دارد ، آن پهلوها را به خود جذب كند .
و همدمان راستين كه در كنار خليفه هستند ، غير از آن بذل و بخششها و گذشتها .
متوكل بيشتر دوران زندگى خود را ميان جامهاى شراب گذراند ، در وقتى كه به قتل رسيد نيز مست و بىخود بود هيچ چيز نمىفهميد . . . و هرگاه خليفه از بادهگسارى كه خداوند حرام كرده است احساس گناه نكند ، از ديگر ارگانهاى دولتى و ساير مردم چه انتظار !
هرزگى و بىبندوبارى
هرزگى و افسارگسيختگى در بيشتر روزگاران عباسى فراگير و علنى و همگانى بود و منحصر به سلاطين عباسى هم نبود ، بلكه ديگران نيز مبتلا بودند .
اكنون به اشعار ابو على بصير گوش فرامىدهيم كه به زيارت بيت اللّه الحرام رفته بود و پس از اداى فريضهء حج دوباره به هرزگى و بىبندوبارى پرداخته و مىگويد :
اتينا بعدكم مك * ة حجاجا و زوارا و مسحنا من الكعب * ة اركانا و استارا
هامش
[ 1 ] الأغانى : 5 / 105 - 106 چاپ دار الكتب .