- « نه . . . »
- به خدا سوگند كه من سخنى در ادبيات مىگويم و تصوّر مىكنم كه تنها من به آن مطلب رسيدهام ، آنگاه مىبينم كه وى - امام هادى ( ع ) - بابهايى از آن را مطرح مىكند و من از او استفاده مىكنم ، اما مردم فكر مىكنند كه من معلّم او هستم ، در حالى كه - به خدا سوگند - من از او چيز مىآموزم . . . »
چند روزى گذشت ، محمد بن جعفر بار ديگر ، با جنيدى ملاقات كرد و از او پرسيد :
« حال آن كودك چگونه است ؟ » جنيدى ، اعتراض كرد و گفت :
« اين حرف را مزن ، به خدا سوگند كه او بهترين شخص روى زمين ، و بالاترين مخلوقى است كه خداوند آفريده است . گاهى او مىخواهد وارد حجره شود ، من به او مىگويم : تا سورهاى از قرآن را بخواند ، در جواب من مىگويد :
كدام سورهء قرآن را مىخواهى تا بخوانم ؟ پس يكى از سورههاى طولانى را نام مىبرم كه هنوز به آنجا نرسيده است ، او به خواندن سوره مبادرت مىكند ، بطورى كه صحيحتر از قرائت او را نشنيدهام سوره را با صدايى دلگشاتر از مزامير داوود ، قرائت مىكند و او قرآن را از اوّل تا به آخر از بردارد و تأويل و تنزيل قرآن را مىداند .
جنيدى افزود : اين كودك خردسال كه در مدينه ميان ديوارهاى سياه رشد يافته است از كجا اين همه علم فراوان را فراگرفته است ، سبحان الله ! ! آنگاه ، تيرگى دشمنى با اهل بيت عليهم السّلام را از قلب خود زدود و به ولايت و دوستى ايشان گرايش يافت و معتقد به امامت شد [ 1 ] .
طبيعى است كه اين رويداد هيچ علت ديگرى ندارد ، جز آن عقيدهاى كه شيعه بدان معتقد است ، مبنى بر اين كه خداوند ائمهء اهل بيت عليهم السّلام را دانش و حكمت بخشيده و آن قدر به ايشان فضيلت داده است كه به هيچ كس
هامش
[ 1 ] مآثر الكبراء فى تاريخ سامراء : 3 / 95 - 96 .