جانشين او چگونه خواهد بود ؟ » حضرت عبد العظيم از حجت ، بعد از آن حضرت پرسيد و گفت :
« مولاى من ! وضع آن حضرت چگونه است ؟ » امام هادى عليه السّلام فرمود :
« چنان است كه شخص آن امام ديده نمىشود و روا نيست نامش را بر زبان آورند . تا اين كه قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد ، چنان كه پر از ظلم و جور گشته است . »
حضرت عبد العظيم شروع كرد ايمان خود را بدان چه حضرت هادى فرموده بود ، اظهار كردن و گفت :
« اقرار دارم و معتقدم كه دوستدار ايشان ، دوستدار خدا و دشمن ايشان دشمن خداست و طاعت ايشان طاعت خدا و نافرمانى ايشان نافرمانى از خداست . و معتقدم كه معراج پيامبر ( ص ) حق و سؤال در قبر حق است و بهشت و دوزخ ، صراط و ميزان حق است ، و روز قيامت بدون ترديد خواهد بود و خداوند تمام كسانى را كه در دل قبر آرميدهاند مبعوث مىگرداند .
و معتقدم كه پس از ولايت - يعنى ولايت ائمه اهل بيت عليهم السّلام - فرائض واجب عبارتند از : نماز ، زكات ، روزه ، حج ، جهاد ، امر به معروف و نهى از منكر . . . »
امام هادى عليه السّلام ضمن آفرين گفتن و تأييد عقيدهء او چنين فرمود :
« پس بر همين روش استوار باش ! خداوند تو را در دنيا بر اين عقيده استوار و در آخرت ثابت قدم و پابرجا بدارد ! » [ 1 ]
فرار وى به رى
وقتى كه حكومت ستمگر عباسى در راه ستمكارى به علويان و تعقيب ايشان مىكوشيد ، حضرت عبد العظيم به رى گريخت تا از شرّ عباسيان خلاص
هامش
[ 1 ] امالى صدوق ، و همچنين به صورت مختصر در وسايل الشيعة : 1 / 13 آمده است .