توانايى كه به بندگانش - براى پيروى از فرمان و اجتناب از نافرمانيهاى خود - داده است . زيرا عدل و انصاف و حكمت بالغهء الهى آشكار و پيداست ، و حجت او بر بهانهجويى و هشدار ، رساست ، و اختيار با ذات مقدس اوست تا هر كه از بندگان خويش را بخواهد ، براى تبليغ رسالتش و اتمام حجّت بر بندگانش ، انتخاب كند ، از جمله - حضرت محمد - صلّى اللّه عليه و آله - را برگزيد و براى رسالت خود به سوى خلق فرستاد ، پس كسى از كافران قوم وى از روى حسد و خود خواهى گفت :
« چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از اين دو قريه نازل نشد . » [ 1 ]
مقصود از آن دو مرد يكى اميّة بن ابى الصلت بود ، و ديگرى ابو مسعود ثقفى - و خداوند نظر آنها را باطل شمرد ، و پيشنهاد آنها را مردود دانست و فرمود :
« آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند ، ما هستيم كه روزى در زندگى دنيا را ميان ايشان تقسيم مىكنيم ، و آنان را به درجاتى بر هم برترى مىدهيم ، تا بعضى از آنها بعض ديگر را مسخر خود دارند ، و رحمت پروردگارت بالاتر از آن است كه آنان جمعآورى مىكنند . » [ 2 ]
و از اين رو ، خداوند هر چه را خواست ، اختيار كرد و هر چه را نپسنديد نهى فرمود ، پس هر كس از فرمان او اطاعت كند اجر و پاداش مرحمت كند و هر كه نافرمانى كند ، كيفر و عقاب نمايد . و اگر كار خود را به بندگانش تفويض كرده بود ، انتخاب امية بن ابى الصّلت و ابو مسعود ثقفى را از طرف قريش امضا كرده بود زيرا اين دو تن در نظر آنان ، از محمد - صلّى اللّه عليه و آله - برتر بودند ! و چون خداوند مؤمنان را با اين سخن ادب كرد كه گفت :
« هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد كه هرگاه خداوند و پيامبرش در كارى حكم كنند آنها پيش از خود ، صاحب اختيار باشند . » [ 3 ]
هامش
[ 1 ] سورهء زخرف / 30 .
[ 2 ] سورهء زخرف / 31 .
[ 3 ] سورهء احزاب / 36 .