البته لازمهء اعتقاد به تجسيم خداوند ، آن است كه او پديده و محتاج به علّت باشد كه آن علت هستىبخش وى باشد ، در حالى كه خداوند منزه و بالاتر از داشتن علت است .
2 - حمزة بن محمد نقل كرده ، مىگويد : خدمت امام ابو الحسن عليه السّلام نامهاى نوشتم و از آن حضرت راجع به جسم و صورت پرسيدم ، امام عليه السّلام در پاسخ نوشت :
« پاك و منزه است خدايى كه بىنظير است و جسم و صورت ندارد . » [ 1 ]
3 - ابراهيم بن محمد همدانى نقل كرده ، مىگويد : به خدمت آن مرد - يعنى ابو الحسن عليه السّلام - نوشتم كه : در عصر ما از دوستان شما كسانى هستند كه دربارهء توحيد اختلاف نظر دارند ، بعضى مىگويند ، او جسم است و بعضى مىگويند : صورت است ؟ امام عليه السّلام در پاسخ من به خط خود نوشت :
« منزه است خدايى كه حدود وصف ندارد ، بىنظير است و او شنوا و داناست . » [ 2 ]
براستى غير ممكن است كه خداى تعالى به وسيلهء حدى وصف شود كه حقايق چيزهاى ممكن از آن فراهم مىآيد ، همان طورى كه محال است با اوصافى توصيف شود كه مستلزم تعدّد و مغايرت صفت و موصوف است ، زيرا مطابق تحقيقات متكلّمان [ 3 ] صفات خدا عين ذات اوست .
هامش
[ 1 ] توحيد : ص 97 .
[ 2 ] درّ النظيم ، توحيد : ص 100 .
[ 3 ] البته ، اين عقيده خاص متكلمان شيعهء اماميه است كه از مكتب اهل بيت عليهم السّلام توحيد خالص و ديگر عقايدشان را گرفتهاند ، و اگر نه متكلمان ديگر ، چنين عقايدى را ندارند ، چنان كه حاج ملا هادى سبزوارى در منظومهء خود ، مىگويد : اشاعره به تعدّد ذات و صفات ثبوتيه حق تعالى معتقدند ( قدماى ثمانيه ! ) ، و قال بالنّيابة معتزله ! - م .