قصيده ميرزا ايمن كرمانى در تاريخ ختم كتاب گويد :
مورخ چو تاريخ شه برنگاشت * سر از سرفرازى به كيوان فراشت
رقم زد به عون شه راستين * كتابى چو يك بوستان ياسمين
ز فرّ شهنشه كتابى نوشت * چو خرّم بهار و چو فرّخ بهشت
كتابى چو باغ ارم خواسته * به هرگون گل و لاله آراسته
شكفته و زآن پس گل رنگرنگ * ز الفاظ شيرين و ابيات شنگ
وقايع همه بىكم و كاستى * در آن بر نوشت از سر راستى
ولى آسمان را چو كژى است كار * همه گردشش كژ و كژش مدار
زمين نيز كورا زنى كينهجوست * همان كژى شويش آيين و خوست
مواليد او را بود ناگزير * همان كژى خوى اين مام پير
به كژند مايل چو ناراستان * مزن هرگز از راستى داستان
على الجمله چون شاه گيتىپناه * ملك ناصر الدين جم جايگاه
نبودش جز از كيش و آيين راست * سخن از مورخ همه راست خواست
وز آن رو حقايقنگارش سرود * كه افزون و كم در كتابش نبود
ولى چون وقايع همه راست شد * سخن بىفزونى و بىكاست شد
گروهى ز خدّام شاه جهان * به شنعت گشادند بر وى زبان
فتوت نكردند در كار او * نجستند گرمىّ بازار او
مؤيد نگشتش چو تأييد كس * قلم از نوشتن همى كرد بس
فراغت گزيد و به كنجى نشست * در از اين و آن بر رخ خويش بست
ز ايمن همى سال تاريخ جست * كه تاريخ تاريخ برگو درست
به ميناى مى ايمن آورد دست * به ياد شهنشه ز مى گشت مست
چو از ترّى باده شد تر دماغ * به تاريخ تاريخ گفتش فراغ « 1 »
هامش
( 1 ) فراغ - 1281 ولى به قول مؤلف و بنا به تاريخ صفحهء عنوان ، چاپ كتاب در سال 1284 ه . ق . پايان يافته است