مشغول صيد ماهى بود ، و چون از آن واقعه آگاه شد به آورندهء خبر گفت : كنون مرا به حال خود بگذار كه كوثر دو ماهى صيد كرده است ، و من تاكنون هيچ صيد نكردهام ! و كوثر خادم اختهء امين بود ، و امين او را بسيار دوست مىداشت .
زبيده مادر امين در رأى و انديشه از امين استوارتر بود ، زيرا هنگامى كه امين علىّ بن عيسى را با لشگر به خراسان فرستاد ، و علىّ بن عيسى به خانهء زبيده رفت تا با او وداع كند ، زبيده به علىّ بن عيسى گفت : اى على ، امير المؤمنين گر چه فرزند من است و مهربانى من همواره متوجّه اوست ، ولى من عبد اللّه ( يعنى مأمون ) را نيز دوست مىدارم ، و از اين كه آزارى به دو رسد بيمناكم . فرزند من كنون پادشاهى است كه در سلطنت با برادرش رقابت مىكند ، ولى تو حقّ ولادت و برادرى مأمون را با پسرم رعايت كن ، و هيچگاه به درشتى با وى سخن مگو ، زيرا تو همانند او نيستى ، نيز با وى همچون بردگان رفتار مكن ، و او را در بند مگذار و كنيز و خدمتكار را از وى دور مكن ، و در پيمودن راه بر او فشار مياور ، و در طىّ طريق با وى همعنان مشو ، و پيش از او به حركت مپرداز ، و چون وى خواست سوار شود ركابش را بگير ، و اگر تو را دشنام داد تحمّل كن . سپس دستبندى از نقره به دو داد و گفت : هر گاه مأمون در اختيار تو قرار گرفت او را با اين دستبند دربند كن . علىّ بن عيسى نيز به زبيده قول داد كه به گفتار وى عمل كند . در اين وقت مردم عموما به پيروزى علىّ بن عيسى اطمينان داشتند ، زيرا علىّ بن عيسى و لشكرش در نظر ايشان بسيار با عظمت و سپاهيان مأمون بسى اندك و بىاهميّت بودند ، ولى خداوند خلاف آنچه را كه مردم مىپنداشتند تقدير كرده بود ، و آنچه مقدّر بود واقع شد .
دوران خلافت امين ، دوران فتنه و جنگ به شمار مىآمد . از جمله حوادثى كه در آن زمان به وقوع پيوست اين بود كه حسين بن علىّ بن عيسى بن ماهان كه
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحه 295
پدیدآورندگان: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص۲۹۵