( 761 ) . ظاهرا اشاره مؤلف به جنگ قنوج است كه طى آن در 947 ( 1540 ) سپاه شير شاه سورى مغولان را شكست داد .
( 762 ) . هما نام پرندهايست افسانهاى و چنان متصور است كه مشغول تماشاست در حالى كه سايهاش را بر روى پادشاهان انداخته . بدون ترديد منظور از سرزمين كه وجود طوطى در آنجا امرى عاديست ، هند بوده . در اينجا گفتارى از مؤلف در رابطه با ثابت قدمى او و اعجاز خواجه نورا حذف شده است .
( 763 ) . در اينجا به نامه صوفيانه خواجه نورا مىپردازد كه عينا آن را نقل كرده و از ترجمه آن صرفنظر شده است .
[ توضيح مترجم انگليسى در حذف عبارات « از . . .
فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى
» ( م ) ] .
( 764 ) . سورهء الاعراف : آيه 179 .
( 765 ) . سورهء الاحزاب : آيه 52 .
( 766 ) . سورهء النازعات : آيات 41 - 40 .
( 767 ) . بعضى تفصيلات صوفيانه در اينجا حذف شده است . [ توضيح مصحح انگليسى در حذف عبارات « و آنچه . . .
ابوبكر است رضى اللّه عنه و حضرت » ( م ) ] .
( 768 ) . در متن اصلى « ابو يوسف يعقوب » آورده . جهت اطلاع بيشتر ر . ك : نفحات الانس ، صص 384 - 380 . ( م )
( 769 ) . در متن اصلى چنين آمده : « به دل قاسم ابن محمد به ابوبكر صديق - رضى الله عنهم - و از دل جعفر صادق به دل سلطان بايزيد . . . ( م ) .
( 770 ) . يعنى خان رشته خويشاوندى را نگسست . ( م )
( 771 ) . فتح بدولت - 930 [ 1524 ] .
( 772 ) . لك : به فتح اول ، صد هزار . ( م )
( 773 ) . رعنا سنگا ، يا سانكاى چتورى - ادايپور
) rupiadu (
فعلى در راجپوتانا . اشاره مؤلف ظاهرا به جنگ كانوا است كه در مارس 1527 ( جمادى الثانى 933 ) اتفاق افتاد و طى آن بابر ، بر رعنا سنگا پيروز شد .
( 774 ) . در متن اصلى به صورت « غنجهاى » ضبط شده ، بنابراين دقيقا مشخص نيست كه منظور « غنج » بوده يا « غنجه » ، زيرا در متن اصلى معمولا در جمع كلمات « ه » را حذف نموده ، مثلا خانهها را ، خانها آورده است . با توجه به معانى متعدد غنج و غنجه ، فقط يكى از معانى « غنجه » به فتح اول و سكون ثانى و فتح ثالث ، كه به معنى جمع كردن و گردآورى نمودن لغتنامه است مناسب جملات فوق به نظر رسيد . ( م )
( 775 ) . 937 ( م ) .
( 776 ) . دمامه : به فتح اول ، كوس ، نقاره ، ناى بزرگ كه در جنگ مىنواختند . فرهنگ فارسى معين ( م ) .
( 777 ) . در مورد تهاجم به لاداخ از سوى تركستان شرقى ، ظاهرا مطالب دقيق و مفصل نيست . از اشاراتى كه ميرزا حيدر دارد چنين برمىآيد كه اين حوادث به طور تقريبى در سالهاى نخستين قرن شانزدهم اتفاق افتاده است . من نيز در دورههاى قبل ، ذكرى از آن نديدهام . مىتوان به عباراتى كه تصادفا در اينجا به آنها اشاره شده ، تاخت و تاز مير ولى سردار ميرزا ابابكر را نيز افزود . پس از آن مير مزيد حمله ديگرى را انجام داد اما سنگى بر سرش آمده و او را مقتول ساخت . تاريخ لشكركشى مير ولى را تنها مىتوان در اواخر سده پانزدهم تعيين كرد . حمله مير مزيد بايستى در حدود سال 923 ( 1517 ) انجام گرفته باشد . بدون ترديد تمام اين تهاجمات به قصد غارت بوده و رياكارانه آن را جهاد معرفى كردهاند .
( 778 ) . 938 هجرى در دوم اوت 1532 تمام مىشود .
( 779 ) . اين اصطلاحات در فرهنگهاى تركى و فارسى پيدا نمىشود و من نمىدانم كه اينها به چه زبانى تعلق دارد .
اولى بيشتر مورد نظر محققين بوده و شكل موجود در متن [ ركن باييلد . ( م ) ] مطمئنا شكل صحيح آن نيست .
احتمال دارد به صورت ركن ، زكان و غيره ، و بيب ، پين و غيره و غيره بوده باشد . بكنى را به چند طريق مىتوان