تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ رشيدى ( فارسي ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
كارت همه آزار دل زار من است * در پيش تو يكسان همه شيطان و ملك
هر ذخيره بلايا كه در بروج زوايا در مدت سنين عمرم كه از ثلاثين گذشته و به اربعين نرسيده بود سر كرده بود همه را يكبارگى حواله به من كرده . بيت :
محمل همين به سينه ويران ما گشاد * هر كاروان غم كه رسيد از ديار عشق
ليكن در نزول وقايع و وقوع بدايع كه نه بر وجه مرام باشد چندين هزار نكات حكمت در آن مودع است . نهال دولت و اقبال كه مآلش در ربيع خجسته آمال رسيد كى ثمره شجره حلويه فراغت و رفاهيت است در آخر آن خزان صرصر عنيف خريفش فرو ريزاند و برودت دى ادبار اشجار اثمار را چندين معطل دارد تا نسيم بهار دولت و اقبال او را در حركت آرد تا مثمر به اثمار دولت و منتج با سر ( 324 ر ) سبزى اقبال گردد به جاى اثمار فسردهء پار ، ميوه تازه بار آرد . چون اين معانى را به بصيرت در نگريستم و به ديدهء تجربه ديدم دانستم كه چون وقت موعود در رسد اثمار بر اشجار دير نپايد ، و فرو ريختن او بر خاك عدم ناچار آيد ، فلاجرم آيت
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ
979 را تا
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
980 فرو خواندم . « 1 » در خلال اين حال كس از آن جماعت كه به سورو فرستاده بودم آمد ، مخبر به آنكه نورعلى ديوانه به همراهان اتفاق كرده مولانا قراتاغ را گرفته پيش باغان رفتند . باغان « 2 » جوى يكى از ولايت تبت است كه مولانا درويش محمد او را در محلى تزوير كرده زخم‌ها زده بودند كه مشرف بر هلاك گشته ، اين مسلمانان را به آن كافران پيش‌كش كردند و اجازت از وى حاصل كرده به ياركند رفتند . 981 مولانا مذكور را آن كافر به مسمار چوب دوخته كشت . مهم سورو در ضمن آن مهمل ماند و بنده نعش محمود را به ماريول آورده از آنجا به حظيره اجداد به كاشغر فرستادم . وقوع اين امور در اول فصل عقرب ابتداء برودت هواى تبت بود كه به ماريول رفته شد و آن زمستان تا بهار به صعوبتى كه شرح آن
هامش
( 1 ) . نگ : - مصاحبت احبار . . . خواندم . ( 2 ) . نگ : همراهان و به اتفاق مولانا قراتاغ براى حمله به ياغمان حركت كرده‌اند باغان .