تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ رشيدى ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
هرگز به چشم اعتبار بر نرگس خود بين نظر نتوان كرد كه چون چشم بىدردان از اشك عارى با قدح خالى در نظر اولوالابصار درآيد و بنفشهء خود از اين خجالت سر بالا نتواند كرد ، و مع هذا گل‌هاى باغى به خون جگر مردم پرورش يافته و پرده عصمت را در هم دريده و از غنچه عفت برآمده و از دست هر نااهلى به دست نامحرمى دست گردان شده و اوراق بىوفايى را از بىبرگ و نوايى در دست و پاى خلايق ريخته . رباعى :
يك لاله رخى كه مهر افزايد نيست * در مهر و وفا چنان كه مىبايد نيست
در باغ زمانه گل بسى هست ولى * آن گل كه ازو بوى وفا آيد نيست
و قله‌هاى جبال او از سرسبزى سر بر افلاك برافراخته دامن كوه‌هاى او از غايت نزاهت پاى طراوت را از صحن حدايق در دامن لطافت كشيده و لطافت آبها كه از جبال فرو مىريزد ، غلغله در عالم انداخته . [ رباعى : ]
آبش چو گلاب هر طرف گشته روان ( 300 پ ) * خاكش ز زمين جنت آورده نشان
گلنار ويست نار موسى كليم * بادش به مثال نفخهء روح روان « 1 »
حاصل الفحوا آنكه در نزاهت و سبزى باغ و صحارى و جبال ، « 2 » در لطافت هواى فصول اربعه در كمال اعتدال « 3 » چون كشمير جايى ديده نشده بلكه شنيده نگشته . بيت :
در جستجوى چون تو كرد عالمى را * مثل تو كس نديده نى از كسى شنيده « 4 »
در شهر و اعمال آن « 5 » عمارات عاليه بسيار است از چوب و ناج و بورس كه اكثر آن اقلش پنج آشيانه كه هر آشيانه مشتمل بر بيوت و حجرات و ايوان‌ها و غرفات و برج است و مخارجات مطبوع بديع كه هرچند در بيان آن كدّ و مساعى نموده آيد ميسر نمىشود و نمايش آن از بيرون به حدى است كه هر كس را كه در نظر آيد اول انگشت تحير به دندان تعجب گيرد و در غرابت آن حيران بماند . اما درون آن مقدار بيرون نيست .
هامش
( 1 ) . نگ : - گردون غبار دارد و . . . روان . ( 2 ) . نگ : - در نزاهت . . . جبال . ( 3 ) . نگ : - در كمال اعتدال . ( 4 ) . نگ : - بيت در جستجوى . . . شنيده . ( 5 ) . نگ : - و اعمال آن .