اين سعادت را چون نيل مشاطه نوعهدان در پيشانى اخلاص نهادهاند و نفس نفيس را به اين مطلوب حقيقى معاوضه نموده و اين معاوضه را منتها داشته .
بيت :
گر به نقد جان توانستى خريدن وصل تو * طالب وصل تو بودى هر كه جانى داشتى
حاصل تمهيد اين مقدمه آنكه « 1 » بعد ما كه خان توبه كرد هميشه مترصد آن مىبود كه با نفس نفيس خود امر غزات ممهد دارد و تعطش و تجرع اين امر ثواب با آنكه هر سال لشكر به غزات فرستادى تسكين نمىيافت تا در تاريخ ذو الحجه سنه ثمان و ثلاثين و تسعمايه 826 متوجه غزات تبت شد . چنان كه در اوضاع تبت گفته شده است ، حد شمالى تبت كه عبارت از بالتى باشد كه منتهى با بلور و بدخشان مىشود و شرق زمستانى 827 آن ، ولايت ياركند است و مغرب او كشمير ، اسكندر سلطان را مصحوب بنده گردانيده و بدان حدود بنده را نامزد فرمود و خود به راه ختن به آلتونچى « 2 » 828 تبت كه دولپه « 3 » عبارت از اوست متوجه شد . « 4 »
آمدن مؤلف كتاب به تبت و آنچه در آن [ ايام واقع شد ] « 5 »
بنده در اواخر ذو الحجه سنه مذكور روان شدم و در غره صفر با نوبره كه ولايت معتد به تبت است رسيدم و به تمام آن حدود يك كس فرستاده ، صلاى دعوت عام نموده شد .
بيت :
صلاى دعوت عام است دين احمد را * خوش آن كسى كه بدين آيد و نصيب برد
اكثر ايشان به اطاعت تلقى نمودند الّا همين رؤساى نوبره تمرد و عصيان ورزيدند . هر كدامى به قلاع حصاين خود پناهيدند . بورقبا نامى كه رأس الرئيس ايشان بود با قلعه موتدار 829 كه ام القلاع آن ولايت است متحصن شد و بنده همان قلعه را محاصره نمودم و چند روز اسباب قلعهگيرى از مجانيق و تورا 830 و غيره سامان نمودم . چون روز معهود
هامش
( 1 ) . نگ : - و در نقيلت و فرضيت . . . آنكه .
( 2 ) . نب : اليحونجى .
( 3 ) . نب : + كه .
( 4 ) . نگ : + فصل هشتاد و سوم .
( 5 ) . نب : - ايام واقع شد .