صبوحى چون جام زرين آفتاب « 1 » در گردش درآمدى تا وقت زوال مستى به كمال رسيدى . در آخر روز از خواب مستى به خمار جانسوز بيدار شده هر جام زرين باده گلگون را كه رشك هلال و غيرت شفق بود دست به دست مىگردانيدند . در آن نام هوشيارى از ساحت صفحه دماغ محو شده بود و شحنه مدهوشى تسلط مستى دست تطاول را در كارخانه اطلاق داده بودند ، « 2 » چنان كه اكثر اوقات روز را از شب بازنشناختند و شب را از روز تفرقه نتوانستندى كرد .
بيت :
آمدم مست به كوى تو و مجنون رفتم * خبرم نيست كه چون آمدم و چون رفتم « 3 »
بعد از آن آمد و رفت كه مشروح شد در ياركند نزول اجلال واقع شد . در تيرماه اين سال لشكر قرغيز شد اما امرا كه به لشكر ساريغايغور فرستاده بودند مدت دو ماه در آن مفاضات كه ما بين خطا و ختن است تردد نمودند از آن كفره نام و نشان نيافتند ، سالما و لا غانما « 4 » مراجعت نمودند . « 5 » 580
گفتار در لشكر قرغيز و سبب گرفتار شدن محمد قرغيز
در اثناى تقرير فتح كاشغر مذكور شد كه محمد قرغيز از مغولستان آمد و در اين ايام قتال و جدال خدمات را به ظهور رسانيد . بعد از فتح اولجه و غنيمت بسيار گرفت . خان نيز به انعامات وافره از كمر شمشير و صراحى و پياله زر و نقره و غيره به انواع تكلفات او را رخصت ارزانى داشت .
نظم :
ز انعام وافر گران ساخته * به لطفش كران تا كران ساخته
ز تاج و قباى مُذهّب چنان * نيابد كس او را مگر در جنان « 6 »
چون محمد قرغيز مقضى المرام و تكثير الحطام « 7 » ( 239 ر ) به مغولستان رفت
هامش
( 1 ) . نگ : - چون جام زرين آفتاب .
( 2 ) . نگ : - در آخر روز . . . بودند .
( 3 ) . نگ : - بيت آمدم . . . رفتم .
( 4 ) . نگ : - غانما .
( 5 ) . نگ : + فصل شصت و يكم .
( 6 ) . نگ : - نظم ز انعام . . . در جنان .
( 7 ) . نگ : مقضى . . . الحطام .