نگردند چنان كه خال بزرگوارم محمود خان - انار اللّه برهانه - « 1 » گفته ؛
بيت :
عالم اهلى بير له عالمندين وفا اتماس كيشى * اى خوش اول آزاد ، كيم عالم ييله يوقتور ايشى 534
و اين بيت مناسب حال است :
گاهِ جنگ آتشى و آشتيت خون ريزست * كشته آشتى و سوخته جنگ توام « 2 »
چود درّ اين معانى در صدف گوش خواقين جان نمىگيرد 535 بلكه به جاى اين در خرمهره كه از مثل الحمار فرو ريزد و صدف سمع شريف را از اين پر و از آن كر مىسازند . ( 225 ر )
نظم :
جاى اين وعظ و تلخگويى چند * خورده گيرى و عيب جويى چند
چرخ گردان جز اين نمىداند * كاسيار بر سر تو گرداند
كس چو تو در سراى بيم و اميد * ريش در آسيا نكرده سفيد
منشين بيش ازين به زير غبار * خيز و غسلى به آب ديده برآر « 3 »
به حمد اللّه تعالى و المنة ، آنسان كه اين بنده امروز از ايشان كناره گرفته شده است ، از اين مقوله نيز كنار گرفتن اولى است و رجوع به تمام حكايت انسب .
منصور خان به هر نوعى كه بود مير جبار بيردى را تسلى داده پيش خود برد و بعد از رفتن مير جبار بيردى مهمات خان فى الجمله انتظامى يافت . از شهور سنه عشر و تسعمايه 536 كه وقت برهم زدگى حال و پريشانى احوال منصور خان بود تا شهور سنه اثنا و عشرين و تسعمايه 537 كه سياق سخن اينجا رسيده است ، منصور خان در چاليش و طرفان مىبود . در اين مدت وقايع بسيار دست داد كه مجمل آن اين است : برادران در ايام مخالفت مىكردند و از اقوام مغول هر كس فتنه مىانگيخت و از اين سبب نسل ارلات 538 را كه امراى معتبر اصيل بودند برانداخت و قرغيز را به خديعت به دست آورد
هامش
( 1 ) . نگ : - انار اللّه برهانه .
( 2 ) . نگ : - و اين بيت . . . توام .
( 3 ) . نگ : - بلكه به جاى اين . . . برآر .