شنودند ، هرج و مرج هر چه تمامتر به احوال ايشان راه يافت و هر كس رايى و مصلحتى مىانديشيدند و بر هيچ قرار نداده بودند كه خبر رسيد كه شاهى بيگ خان نزديك هرات رسيد . مير ذو النون « 1 » پيش باز لشكر برآمد . سيلاب را به خاك پيشبينى و مشاعل آتش را خاشاك فرونشاندن ( 139 ر ) محال باشد و از سستى راى ، « 2 » اول مقدمة الجيش اوزبك مير ذو النون را شهيد ساخته به درون هرات به غارت مشغول شدند و ميرزايان هر كس به طرفى گريخته و اكثر اهل لشكر را خبر نشد كه هرات به چه نوع استخلاص يافت . شهرى به آن عظمت و خلقى بدان كثرت ، به اين سهولت مستخلص شد .
مير محمد صالح كه يكى از امرا زادههاى « 3 » سلطان ابو سعيد است و نام او در تذكره شعرا مذكور شده است ، « فتح خراسان » 129 را تاريخ يافته است ، نهصد و دوازده مىشود . « 4 »
سبب رفتن پدرم محمد حسين گوركان - انار اللّه برهانه - « 5 » پيش شاهى بيگ خان و ذكر ما « 6 » يتعلق ما و شهادت خال بزرگوارم سلطان محمود خان و پدرم - انار اللّه برهانهما - « 7 »
وقتى كه پدرم و ميرزا خان از كابل به قندهار آمدند ، ميرزا خان در قندهار ماند و پدرم به عزيمت حج گذشت . مقرر آنكه به سيستان روند و به راه نه و بندان به كرمان برآيند كه اگر به خراسان مىرفتند ، ميرزايان خراسان تكليف بودن مىكردند . 130 چون نزديك فراه رسيده شد جمعى پيش آمدند ، گريخته و شكسته و فرومانده ، به حال هر چه بدتر و ابتر تقرير نمودند كه شاهى بيگ خان خراسان را گرفت ، بر آن منوال كه تقرير رفت . 131
چون به فراه رسيده شد راه مخوف و به هر دهانه مسدود شده بود . به غير بودن صورت ديگر مطلقا نداشت . مدت سه ماه در فراه ماندند . شاهى بيگ خان اين حال را شنوده كس فرستاد به انواع تكلف و اكابر فراه همراه شده پيش شاهى بيگ خان رفتند .
هامش
( 1 ) . نگ : ميرزا ذو النون .
( 2 ) . نگ : - و از سستى راى .
( 3 ) . نگ : - زادههاى .
( 4 ) . نگ : + فصل چهاردهم .
( 5 ) . نگ : - انار اللّه برهانه .
( 6 ) . نگ : - و ذكر ما .
( 7 ) . نگ : - انار اللّه برهانهما .