حرم سلطان حسين ميرزا و سردفتر اهل فساد بود ، مقرر چنان داشت كه مظفر حسين ميرزا كه پسر وى بود ، به ميرزا بديع الزمان در امر سلطنت شريك باشد . با وجود آنكه عقلاء روزگار ( 134 پ ) در آن زمان بودند نص كلام مجيد را
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
، 110
هَباءً مَنْثُوراً
111 ساخته قبول نمودند ، « 1 » فلاجرم تمشيت نپذيرفت .
در خلال اين احوال ، جهانگير ميرزا در غزنين « 2 » بنابر ضيق ولايت متوجه خراسان شد و پيش پادشاه عرضه داشت نمود كه سلطان حسين ميرزا در اين ايام از اين عالم نافرجام به آن عالم مقام ساخت . « 3 » به خاطر چنان رسيد كه در اين محل بر سبيل كومك و اتحاد با پسران ميرزا سلطان حسين پيوسته بايد شد ، يحتمل كه مهمات از هر وجهى كه باشد ، رويداد گردد . چون اين عرضه داشت با پادشاه رسيد به سرعت روان شد كه اگر در راه به ميرزا جهانگير رسد ، بازگردانند و اگر نه متعاقب برادر به خراسان روند . آنچه جهانگير ميرزا را گذشت دور نخواهد بود . آنگاه كه پادشاه مصمم شد ، به وثاق پدرم آمد و التماس نمود كه مهمات كابل و نگاه داشت متعلقان را تصدى نمايد ، اما پدرم قبول نفرمود و به اعتذار گفت كه چون در خراسان نيّت حج انعقاد يافته ، تصدى نمودن اين امر موجب انفساخ آن امر مىگردد . از امرا و مردم معتبر باشند متصدى اين امر گردند و به هر چه مرجوع به من باشد تهاونى نخواهد رفت و به قدر وسع مساعى به تقديم رسانيده خواهد آمد . پادشاه ، نظام الدين على خليفه و مولانا باباى بشاغرى و امير احمد قاسمكوه بر 112 و چند ديگر از سران مردم خود را آورد و سپارش نمود كه من به اعتماد شما مىروم و اين امرا جميع مهمات را در پيش شما به فيصل رسانند و از اين مقوله سپارشها نمود و به خراسان رفت . « 4 »
گفتار در رفتن بابر پادشاه به خراسان و ذكر مناقشه و وحشت كه در كابل واقع شد
چون پادشاه به خراسان رفت تا اواسط زمستان در كابل ( 135 ر ) امنيت بود .
هامش
( 1 ) . نگ : - نص كلام . . . نمودند .
( 2 ) . نگ : غزنى .
( 3 ) . نگ : كه سلطان حسينى بدرود زندگى گفته به خاطر .
( 4 ) . نگ : + فصل دهم .