مردمك چشم او كند بناى خرد * فتنه يأجوج بين ، سد سكندر شكست ( 128 پ )
نوحه قمرى چراست گرنه زياد قدت * صرصر آهم به باغ قامت عرعر شكست
حامى امن و امان ، شاه بديع الزمان * آنكه به بازوى عدل ، پشت ستمگر شكست
اصبغى ، وزيرزاده است ، اشعار خوب دارد ، من نتايج طبعه ،
بيت :
بر سر كوى رقيبان ذكر آن مه چون كنم * كافرستان است و آنجا اللّه اللّه چون كنم
آهى ، اشعار وى در غايت سلاست و روانى است . شعر او را در طرز شعر ميرشاهى دانستهاند . ديوانى دارد در غايت عذوبت و من اشعاره ،
بيت :
نازم به چشم خود كه جمال تو ديده است * افتم به پاى خود كه به كويت رسيده است
هلالى ، در فن شعر استاد است و اشعار خوب دارد . شاه و گدا از منظومات اوست و ديوان او مشهور است و از آن جمله اين مطلع ثبت افتاد .
بيت :
مه ز جور فلك دو تا شده است * يا ز مه پارهء جدا شده است
بنايى ، وى نيز مرد فاضل و شاعر كامل است . ميان او و مير على شير دايم مناقضه مىبوده و ظرافتها كه ميان ايشان گذشته است مشهور است . از جمله آنكه ميرعلى شير را دو مطلع كه يكى از مولانا صاحب است ، از وى به التماس خريده ، مير تمام ساخته است ،
تركى :
كوكراكيم دور صبح نينگ پيراهنى دين جاكراك * كيرپگيم شبنم توكر لكان سبزه دين نمناكراك