ديگر از پيش سياهى « 1 » چند نمودار شد ، به همان دستور معهود احتياط و حزم « 2 » را مرعى داشتند . چون نزديك رسيدند دو برادر خواجه على كه يكى تكه و ديگر على ميرك و دو داماد وى كه اصيل پولاد و بوزنه نام دارند ، مع يكان يتيم خدمتكار بودند كه رسيدند .
اكنون به حال اول ، سلطنت تمام دست داد . احوال پرسيدند ، « 3 » به همان دستور كه مذكور شده بود بيان كردند و گفتند كه خوش گيلدى « 4 » و عزيز بيردى كه عزيمت كاشغر مصمم كرده بودند ، دى روز از ما جدا شدند و سوقار و چندى از قالوچى كه خويشان ضعيف كه مختوم نام داشت و در انقلابات مغولستان ، خان ، عقد نكاح بسته بود ، مع چند اسب خاصه همراه ايشانند « 5 » .
چون اين خبر را گفتند به سرعت تمام در عقب ايشان رفتند ، شب از غايت گذشته بود كه رسيدند . ايشان آواز سم اسب را كه شنيدند فى الحال هرج و مرج تمام بر حال ايشان راه يافت . خان و جمعى كه همراه بودند هر كدامى به نام فرياد كردند . ايشان كه آواز خان و جماعت را شنودند به خوشحالى تمام متوجه ركاب سعادت جناب خان شده ، پابوسى نموده به مراسم شكرگزارى قيام نمودند .
عجيب حالى است كه هرگاه كه زاد فلك به كج بازى براى مهرهء شعبده طاس اندازى آغازد ، اگر اميدوارى را يك دم « 6 » خوش حال سازد ، « 7 » هزار نواله زهر را پى در پى در كام اميد او اندازد .
رباعى : « 8 »
فرياد ز دست فلك بىبنياد * هرگز گره بستهء كس را نگشاد
هرجا كه دلى بديد داغى دارد * صد داغ دگر بر سر آن داغ نهاد
مصداق « 9 » اين اقوال ( 115 پ ) و محقق اين افعال ، بيان اين حال است كه « 10 » خان از آن وحشت تنهايى ، با پيوستن خواجه على ، فى الجمله آرامش [ پيدا ] « 11 » كرده بود كه تكه با
هامش
( 1 ) . نت : سپاهى .
( 2 ) . نت : خورم .
( 3 ) . نت : - اكنون به حال . . . پرسيدند .
( 4 ) . نت : گلدى .
( 5 ) . نت : ايستادند .
( 6 ) . نت : را به كرم .
( 7 ) . نت : + و .
( 8 ) . نت : - رباعى .
( 9 ) . نت : مصدق .
( 10 ) . نگ : - عجيب حالى است كه هر . . . است كه .
( 11 ) . نب : - پيدا .