كارهاى شگرف برمىآمده « 1 » . با وجود شجاعت و مردانگى ، به رأى و عقل و فرزانگى نيز ممتاز گشته بود و در آن ايام اكثر امور به رأى و مصلحت او به فيصل « 2 » مىرسيد .
چون او در اين امر « 3 » مبالغ بود و در نظر ساير اهل مصلحت نيز چندان مستبعد « 4 » نمىنمود ، خواجه على معروض داشت كه اگر به اين جمعيت رفته شود محتمل است كه وهم برند كه ايام بر هم زدگى است ، به طمع « 5 » گرفت و گير ، اين « 6 » به چشم نمودهاند و اين محالات را از كوانين دماغ ايشان كه محل وسوسه ديو گشته باشد برون نتوان آورد و موجب تفريق و وحشت ديگر گردد . مصلحت چنان مىنمايد كه بنده در ركاب همايون به مساعدت خدمتگزارى از ساير بندگان ممتاز گردد و ديگر همه همين جا پنج روز توقف فرمايند كه ايشان [ به ] « 7 » نصيحت و صوابديد [ بنده ] « 8 » به مساعدت بندگى مبادرت نمايند ، ايشان را « 9 » به مواثيقى كه خواطر وحشت مآثر ايشان متسلى گردد و خيالات فاسده و موهومات كاسرهء ايشان به صفاى عقيده مبدل گردد ، فهو المراد و الّا « 10 » به سرعت هرچه تمامتر به جماعت منتظرين ملحق گرديم به فوايد وقت اقرب مىنمايد 70 ، چه رعايت وقت رعايت مراكب است ، اگر چه در ملازمت باشند ، سبب سقوط قوت مراكب مىشود . « 11 »
و اين معانى در خاطر معنى مستحسن « 12 » افتاد و خان و خواجه على روان شدند . ( 113 ر ) سه روزه راه را شب در ميان كرده وقت چاشت رسيدند ، آن مردم نامردم « 13 » خبر يافتند ، پيش آمدند و به مراسم تعظيمات كه مرسوم مغول است قيام نمودند . همچنين گستاخانهوار ، بىشمار پيش آمدند . خواجه على ابتدا به سخن كرد و گفت ، جمع اهل مراد كه به مرادات فايض گشتهاند ، انتهاز فرصت مىجستهاند و دامن ارباب دولت را به دو دست اميد و خدمتكارى محكم مىگرفتهاند « 14 » ، سخن همچنان در دهان خواجه على
هامش
( 1 ) . نت : مىآيد .
( 2 ) . نت : فضل .
( 3 ) . نب : + او .
( 4 ) . نت : مستعد .
( 5 ) . نت : طبع .
( 6 ) . نت : آن .
( 7 ) . نب : - به .
( 8 ) . نب : - بنده .
( 9 ) . نت : + بىتوقفى .
( 10 ) . نت : + هرچه .
( 11 ) . نگ : - چه رعايت وقت . . . مىشود .
( 12 ) . نت : متحصن .
( 13 ) . نت : نامرد .
( 14 ) . نت : گرفته .