( 375 ) . قره شهر فعلى .
( 376 ) . در تمام متون اشتباها تاريخ 912 [ اثنا عشر و تسعمايه ( م ) ] استنساخ شده است . اين تاريخ چنان كه در فصل بعدى ديده مىشود بايستى 922 بوده باشد ، چون هرجا كه تاريخى براى حادثه مورد نظر ارائه شده ، 922 - وضوحا تاريخ صحيح - 1516 آمده است .
( 377 ) . امروزه معمولا قامول - گاهى قامل - خوانده مىشود . نام جديد چينى آن هامى است كه در روزگار مينگها نيز كه با حوادث مذكور همزمان بودهاند ، همين نام را داشته است . نامهاى قديمىتر عبارت بودند از اى - گو و اى - چو . سر يول از يك اسقف قومول تقريبا در نيمه سده سيزدهم سخن مىگويد و عقيده دارد كه محل مذكور مقر اسقفان نسطورى بوده است ( كلاپروث ، نقشه ،
seugirotsih xuaelbat
؛ يول ، ماركوپولو ، 1 ، ص 213 ) .
( 378 ) . در مورد برخى اظهارات درباره اين جنگها ، ر . ك : مقدمه ، بخش پنجم .
( 379 ) . اين اريش در مغولستان را براى حصول به اطمينان ، مشكل مىتوان پىگيرى كرد ، زيرا نامهايى از قبيل ارياس ، ارستين و غيره ، غالبا در نقشههاى تفصيلى روسها از منطقهاى كه نماينده مغولستان است ديده مىشود . به احتمال كلى ، ناحيه مذكور در حدود شرقى قلمرو مغول قرار داشته و نمىتواند همان اريش مذكور در بخش دوم ( ص 540 ) در رابطه با آققوم بوده باشد ، زيرا محل مذكور ظاهرا در آن سوى شمال غرب مرزهاى مغولستان قرار دارد . ( ر . ك : ص 767 ، پىنوشت شمارهء 684 ) .
( 380 ) . 950 ( م ) .
( 381 ) . يعنى پادشاهى آقسو و تورفان .
( 382 ) . 907 ( م ) .
( 383 ) . تلاوت - قرائت و تفكر در قرآن . نماز به معنى خواندن دعاى مقرر يا مناجات روزانه ، پنج مرتبه در روز است كه به عربى صلاة گفته مىشود . دعوت ، به طور تحت اللفظى « درخواست كردن » است و براى دعاى خصوصى يا اختيارى به كار مىرود . - راس .
( 384 ) . حافظ كسى است كه كل قرآن را از برداشته باشد .
( 385 ) . در ترجمهء انگليسى عبارات « از جمله . . . نخواهم گرفت » را ترجمه نكرده و نوشته كه بقيه عبارات براى ترجمه مناسب نيست و در پاورقى عبارات « اين حافظ . . . نخواهم گرفت » را به حروف انگليسى ذكر كرده و « وصفيدن » را « وضع بدن » آورده .
( 386 ) . وصفيدن - ؟ در فرهنگها معنى آن را پيدا نكردم . از فحواى كلام چنين برمىآيد كه به مفهوم جماع به كار رفته است . شايد هم بتوان آن را بدون حروف « و » يعنى به صورت صفيدن خواند ، كه معنى اين را نيز در فرهنگها نيافتم . ( م )
( 387 ) . 952 ( م ) .
( 388 ) . پيغوله - كناره جاده يا گوشهاى محفوظ . - راس .
( 389 ) . انظار از باب افعال ، نظر كردن - نگريستى . يعنى او را به چشم فرزند نگاه كرد . ( م )
( 390 ) . در اين مورد ر . ك : ص 716 ، پىنوشت شمارهء 62 .
( 391 ) . يا جارون جاك - احتمالا همان نامى كه در صفحه 160 چارون چالاك نوشته شده بود .
( 392 ) . يعنى « رئيس قبيله » . ظاهرا اين لقب يكى از قديمىترين القاب در ميان مغولهاست ، اما بسيار شگفتانگيز است كه هر دو كلمه الوس بيگى ، تركى است . در دورهء مورد نظر اينجا - در خلال سده شانزدهم - لقب مذكور مىتوانست كمى بيش از يك مقام اسمى كاربر داشته باشد ، اما در دورهء قديم ، الوس بيگى ظاهرا فرمانروايى واقعى قبيله خود بوده و بعدها اين لقب معادل « پادشاه » گرديده است .