در هم پيچيدن لايقتر مىنمايد و آنچه حق سبحانه و تعالى خواسته ، چنان شده باشد هم تدارك آن در حيز « 1 » قدرت اوست و آيت
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
433 را فرو بايد خواند و عجبتر از همه آن كه همان [ اهل ] « 2 » نفاق كه در كار رشيد سلطان نفاق مىزدند ، ايشان را معتبر گردانيدند . بالجمله ميرزا على طغاى را جاى نشين عمّم كرده به كاشغر فرستاد .
وى به كاشغر رفت ، از قتل و كشتن اولاد و احفار « 3 » عمّم هيچ وقفه نامرعى نگذاشت . 434
در سير النبى از شيخ سعيد كازرونى ( 87 ر ) منقول است كه در جنگ بدر هفتاد كس از رؤساى قريش اسير گشتند « 4 » ، براى فديه ايشان از مكه « 5 » ، قريش مىآمدند و فديه مىآوردند و اسيران را خلاص مىساختند . ابى العاص - رضى اللّه عنه - داماد رسول بود « 6 » - صلى اللّه عليه و سلّم - و زينب را ، رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - با وى داده بود . « 7 » از مكه جهت اسيران قريش فديه آورده بود . چون پيغامبر - عليه السلام - او را ديد ، ديدار شريف حضرت مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلّم - زنگ « 8 » كفر را از دل ابى العاص بزدود و با اصحاب گفت كه مرا در دل ، اسلام قرار گرفت ، مكه بروم ديگر باره بيايم آنگاه اسلام آرم . اصحاب فرمودند فى الحال مىبايد اسلام آوردن كه در آن فايده دنيوى نيز حاصل است كه اموال خطير آورد « 9 » [ هاى ] جهت فديه ، آن به حكم خداى عزّ و جل و رسول خداى - صلّى اللّه عليه و سلّم - بر تو حلال است . 435 ابى العاص جواب داد كه هرچند كه حلال است ، بد مسلمانى كه اول او به خيانت باشد . ابى العاص مكه رفت و امانت مردم را سپرد ، آنگاه در ميان جمع منادى كرد كه هيچكس را امانتى بر من هست ؟ همه گفتند امانتهاى [ ما ] « 10 » به ما رسيد ، هيچ امانت نزد تو نمانده . آنگاه به آشكار ايمان آورد و به مدينه به خدمت مصطفى - عليه الصلاة و السلام - شتافت . مصطفى - عليه الصلاة و السلام - « 11 » زينب را به همان عقد « 12 » اول به خانه او فرستاد . « 13 »
هامش
( 1 ) . نت : خبر .
( 2 ) . نب : - اهل .
( 3 ) . نت : افتاد .
( 4 ) . نت : گشتهاند .
( 5 ) . نت : از آنكه .
( 6 ) . نت : - بود .
( 7 ) . نت : + و پيش از بعثت ابى العاص اسلام نياورده بود .
( 8 ) . نت : از يك .
( 9 ) . نت : آوردند .
( 10 ) . نب : - ما .
( 11 ) . نت : - شتافت . . . السلام .
( 12 ) . نت : عقيده .
( 13 ) . نت : + و . / نگ : - در سير النبى از . . . فرستاد .