سلاطين اطراف جاى گرفته بود ، هيچ نماند . در خلال اين احوال عمر شيخ ميرزا را « 1 » خانه بر سر فرود آمد و بدان هلاك شد ، در تاريخ « 2 » سنه تسع و تسعين و ثمانمايه . 361 چون اين خبر به سلطان احمد ميرزا رسيد بر سر اندجان لشكر كشيد كه مبادا به دست مغول افتد و امراى عمر شيخ ميرزا مردانگى كردند و پسر عمر شيخ ميرزا ، ظهير الدين محمد بابر پادشاه را كه دوازده ساله بود « 3 » با پادشاهى برداشتند و التجا به سلطان محمود خان بردند . سلطان احمد ميرزا در حدود مرغينان رسيد ، مريض شده صلح كرد و برگشت ، در راه وفات يافت ، بعد از چهل روز از « 4 » وفات ميرزا عمر شيخ بود . سلطان محمود ميرزا از حصار « 5 » آمد و در « 6 » تخت سمرقند به جاى برادر نشست ، شش ماه پادشاهى كرد و به مرگ طبيعى مرد و به جاى وى پسر وى ميرزا بايسنغر پادشاه شد .
سلطان محمود خان طمع تخت سمرقند كرد و متوجه سمرقند « 7 » شد . بايسنقر ميرزا در كامياى نام موضعى به مقابله « 8 » مقاتله فرمود . ( 71 پ ) چون امرا همان اراذل بودند ، مهمى صورت نيافت . شكست به خان افتاد و اين جنگ از مشاهير مصافهاست « 9 » و آن در ميان مغول و اهل سمرقند ، تاريخ است . خان برگشت به تاشكند آمد ، اراذل مذكور به خان خاطر نشان كردند كه مناسب آن است كه شاهى بيگ خان را تربيت كنيم « 10 » تا سمرقند و بخارا را گيرد و هر مشغله پادشاهى كه باشد به وى « 11 » باشد . ما در تاشكند نشينيم و فراغت كنيم . خان را معقول افتاد ، چندانكه پدرم اين رأى را « 12 » به خطا نسبت فرمود و به « 13 » مبالغه به خان گفت ، خان را مطلقا درنيفتاد تا مدد و « 14 » كمك « 15 » كردند كه شاهى بيگ خان سمرقند و بخارا را گرفت و شرح اين احوال « 16 » تطويل بسيار دارد و احوال بابر پادشاه نيز در اين شرح مندرج است و آن بر سبيل اجمال در دفتر دويم مسطور است . حاصل الفحوا آن است كه به مدد ، شاهى بيگ خان سمرقند را گرفت و
هامش
( 1 ) . نت : - را .
( 2 ) . نت : - در تاريخ .
( 3 ) . نت : + و .
( 4 ) . نت : در .
( 5 ) . نت : + در .
( 6 ) . نت : بر .
( 7 ) . نت : - و متوجه سمرقند .
( 8 ) . نت : - مقابله .
( 9 ) . نت : - شكست به خان . . . مصافهاست .
( 10 ) . نت : كنم .
( 11 ) . نت : مشغله كه پادشاهى بودند به وى .
( 12 ) . نت : - را .
( 13 ) . نت : - به .
( 14 ) . نت : - مدد و .
( 15 ) . نب ، نت : كومك .
( 16 ) . نت : حال .