تركمان و قارلوق و قلج « 1 » و جماعت اسيران و اقوام تاجيك « 2 » كه در ميان مغول پرورده شدهاند ايشان را نيز مغول گويند و آن جماعت نيز جاه و منصب خود را مصلحت در آن دانند كه خود را مغول گويند - پيش از اين نيز به سبب قوت و شوكت تاتار همين قصه بوده و بدين سبب هنوز در بلاد ختاى « 3 » و هندوستان « 4 » و چين و ماچين « 5 » و بلاد قرقيز و كلار « 6 » و باشغرد و دشت قپچاق و ولايات شمال « 7 » و اقوام عرب و شام « 8 » و مصر و مغرب « 9 » ، تمامت اقوام اتراك را تاتار مىگويند . » « 10 »
در بالا ملاحظه شد كه در روزگار پس از چنگيز ، كلمه مغول در هند به همان مفهوم كلمه ترك در آسياى مركزى ، و تاتار در اروپا به كار مىرفت و آقاى كين « 11 » در اين مورد به نتايجى رسيده كه با تعليمات رشيد الدين مطابق است . اين امر در وهله اول بر گروه قبايل يا اقوامى دلالت دارد كه با اندك ريشه نژادى يا بدون آن ، به لشكريان مهاجم شمالى پيوستهاند ، ثانيا كلمه مغول در روزگار بابر ، اصطلاحى محسوب مىشده كه معناى بهترى از اهانت نداشته است . اما بعدها كه سلسلهء معروف به مغول ، به عنوان قدرت برتر ظاهر شد ، اين نام مفهومى متفاوت و محترمانهترى را پذيرفت . آقاى كين مىنويسد : « در دوران اكبر به واسطه اثبات امپراتورى كه نتيجه جنگهاى پيروزمندانه بود ، كلمه مغول اعتبار خود را بازيافت و - مانند گت در اسپانيا - مظهر فاتحى شريف يا نسلى بىهمتا گشت . » « 12 » و او در تأييد اين نظريه ، عبارت ارزشمندى را از خافى خان ( ضمن ابراز مرهونيت خود به مرحوم پروفسور بلوچمان ، كه در ترجمه آن توانسته با او مشورت كند )
هامش
( 1 ) . در متن انگليسى اين نام حذف شده است . ( م )
( 2 ) . در متن انگليسى به صورت « تازيكها ( مسلمانان ) » آمده . ( م )
( 3 ) . در متن انگليسى به جاى آن ، « چين » آمده . ( م )
( 4 ) . در متن انگليسى پس از هندوستان ، « قرقيز » آمده . ( م )
( 5 ) . در متن انگليسى « چين و ماچين » حذف شده . ( م )
( 6 ) . در متن انگليسى « كلار » حذف شده .
( 7 ) . در متن انگليسى « قپچاق در شمال آسيا » آمده . ( م )
( 8 ) . در متن انگليسى به جاى شام ، « سوريه » آمده . ( م )
( 9 ) . در متن انگليسى به جاى مغرب ، « افريقا » آمده . ( م )
( 10 ) . جامع التواريخ ، ج 1 ، ص 58 . ( م )
( 11 ) .. eneek . g . h( 12 ) .. 24 . p , aidni ni skrut( تركان در هند ) .