اعتقاد دارند درين جزيره پيدا شود « 1 » .
جزيرة الفضه نزديك به خط استواست در اقصى مشرق و در محل جريان آبش قطعات نقره افتاده باشد از يك مثقال تا نيم مثقال .
جزيرة المهراج در درياى چين است در بعضى از كتب به نظر درآمده ( و العهدة على الراوى ) كه طول آن جزيره هزار فرسخت و مردم آنجا پادشاه خود را مهراج گويند و هر سال شش هزار من طلا از مال و اخراجات و اصل خزانهاش گردانند و مهراج آنطلاها را در غديرى عظيم كه در آن جزيره ساخته اندازد و آن پادشاهرا اسبان باشد كه موى گردنشان بر زمين كشد و نيز درين جزيره مرغيستكه آن را حوارى گويند و آنطاير سخن كند فصيحتر از طوطى ليكن مدت حياتش زياده از يكسال نباشد و نيز گويند كه درين جزيره فارة المسلك و طاوس باشد و صنفى از روباه در آن پيدا شود كه فيل و گاوميش را فروتواند برد .
جزيره حلى واق متصل است بجزيرة الزنج و از آنجا طلاى بسيار حاصل شود چنانچه قلاده و سلسلهء كاب و بوزينه را از طلا سازند و پادشاه اين جزيره زنى باشد جميله و ملازمان و اركان دولتش مجموع نسوان باشند و با رجال اختلاط ننمايند و آبنوس را درين جزيره بجاى هيزم سوزند .
جزيرهء سلا در اين جزيره از نتايج قوم عاد جماعتى باشند كه طول قدم ايشان يك گز باشد و موى اعضاى ايشان بغايت دراز شود و آن مردم گوشت آدمى خورند .
جزيرة القصر در درياى هند است و در آنجا قصريست كه هركس به آنجا رود بيهوش گردد و ساكنان آنجزيره قومىاند كه ابدان ايشان مشابه ابدان بنى آدم است و روى ايشان مثابهء روى سك .
جزيره جاوه در همان بحر است و در آن جزيره كوهيست كه در شب آتش عظيم بر آنجا مرئى مىشود و در روز غير دود چيزى نمينمايد و هيچ آفريدهء قدرت ندارد كه به آن كوه نزديك رود و عود و نارجيل و موز و قصب السكر در آن جزيره بسيار است .
جزيرة الشجاع جزيرهء معمور است مشتمل بر قرى و قصبات بسيار و اشجار ميوه دار و در زمان اسكندر از دريا حيوانى بيرون آمده مواشى متوطنان آنجزيره را تلف ميكرد و آنحيوان را شجاع ميگفتند و چون ضرر شجاع بحيوانات الجزيره از سرحد اعتدال تجاوز نمود متوطنان آنجا هرصباح دو گاو در كنار دريا برده مىبستند تا شجاع بيرون آمده آن گاوانرا مىخورد و زياده بر آن تعرض نميكرد و بعد از آنكه اسكندر
هامش
( 1 ) ظاهرا ميناست كه در اكثر بلاد هند بهم ميرسد و خوب آن بنگاليست لكن از سالى بيش عمر كند بلكه مينائى چندساله مشاهده شده ادرءطركم بقاست حرره محمد تقى التسيرى