و بقيه طعمه حيه شوند ديگر از غرايب هند شهريست كه چون غريب بدانجا درآيد اصلا بر جماع كردن قدرت نيابند و هرگاه از آنجا رحلت كند باز به حال خود آيد صاحب عجايب الاخبار آورده است كه در اقصى بلاد هند زمينى است كه ريك آن بازر آميخته است و نوعى از موران در آنموضع باشند بر هيات سك بزرك جسم و تيزتك و هواى آنموضع در غايت حرارتست بنابرآن جانوران در وقت ارتفاع آفتاب به زير زمين روند و در وقت اختفاء آنها تجار فرصت نگاهداشته بر بادپايان برق رفتار سوار شده خود را بدان زمين رسانند و از آن ريك چندانكه توانند بار كرده بتعجيل بازگردند زيرا كه اگر به آن موران دوچار خورند از دستشان جان نبرند و از جمله نباتات غر ؟ ؟ ؟ آن يكى برك تنبول كه آن مشابه است ببرك نارنج و در اكثر بلاد عرب و مملكت هرموز آن برك را معتقد باشند و كيفيت تناول آنچنانست كه مقدارى فوفل كه آن را سپارى نيز گويند بشكنند و در دهان نهند و يك برك تنبول را كه به مقدار ارزنى آهك تر كرده برو ماليده باشند پيچيده در دهان گذارند و با سپارى بخايند و همچنين تا چهار برك در دهان نهند و بخايند و گاهى كافور با آن ضم كنند و برك تنبول آب دهان را بغايت سرخ سازد و رخساره برافزود و كيفيتى مثابه نشئهء شراب پديد آورد و گرسنگى را تسكين دهد و سير را مايل طعام گرداند و بوى دهن ببرد و بيخ دندان محكم كند و در تقويت باه و انگيز شهوت هيچچيز به آن مرتبه نباشد و اين ابيات شارح بعضى از اوصاف آن برگست مثنوى
نادره برگى چو گل بوستان * خوبترين نعمت هندوستان
تيز چو گوش فرس تيزخيز * صورت و معنى بصفت هردو تيز
تيزى او آلت قطع جذام * قول نبى رفته عليه السلام
بر رك و در رك نه نشانى ز خون * ليك هم از رك دودش خون برون
طرفه نباتى كه چو شد در دهن * خونش چو حيوان بدرآيد ز تن
خوردن او بوى دهن كم كند * سستى دندان همه محكم كند
سرخى رويش زدوخد منكرش * آهك و فوفل شده رنك آورش
طرفه كه با آن دو شريكش ز پس * مرتبه و نام هموراست بس
گرچه كه آبش بنوى هست بيش * كهنه شود بيش كند آب خويش
برك عجب بين كه گسسته زبر * از بس ششماه بود تازهتر
در دهنش گير و بصحبت خرام * تا نگرى فعل عجب و السلام
در يكى از نسخ به نظر درآمده كه در بعضى از حدود هند بتخانهايست در دامن كوهى و زنجيرى از سر آنكوه آويختهاند تا سطح بتخانه و در ايام عيد خود بتپرستان آن بيت الصنم را مىآرايند و از اطراف و جوانب خلقى جمع مىآيند و شراب ميخورند و شخصى در غايت چستى و چالاكى در آن مجمع حاضر ميگردد و با بتپرستان شراب مىخورد و چون مست مىشود ساعتى رقصكنان بت را سجده مىكند آنگاه دست در آن زنجير زده بقله كوه صعود مينمايد و آنجا نشسته دست برهم مىزند و از سه سنك كه همراه ميدارد يكى را بر جانب يمين و ديگرى را به طرف يسار و سيم را به پس پشت خود مىافكند و بآواز بلند چيزى ميگويد كه همه مردم ميشنوند بعد از آن