و شاه والانژاد آن زمستان در تبريز قشلاق فرموده بدستور معهود انوار معدلتش بر وجنات احوال رعاياء آذربايجان تافت مثنوى
خديو كامران بندهپرور * شه عاليمكان عدل گستر
در آن موسم كه بود از سردى وى * فسرده خون مردم در رك و پى
ز دست ساقيان عشوهانگيز * كشيدى مى بدار الملك تبريز
دماغش دايم از مى گرم بودى * از آن فارغ ز سرما ميغنودى
ولى گاهى بتوفيق الهى * نشستى بر سرير پادشاهى
ز احوال رعايا ياد كردى * دل غمديدگان را شاد كردى
غلط گفتم نباشد در زمانش * ز عدل شامل فتنه نشانش
دل بيچارهء از ظلم غمناك * گريبانى ز دست ظالمى چاك
عوانى گر نموده ظلم نيت * طپانچه خورده از دست رعيت
نباشد اندرين دوران پريشان * بجز زلف بتان بر روى ايشان
الهى دولت و اقبال شاهى * مصون بادا هميشه از تباهى
جهان معمور باد از عدل وجودش * هنر نامآوران اندر سجودش
اكنون وقت آنست كه طوطى قلم از شكرستان عراق و آذربايجان بجانب لبستان خراسان در پرواز آيد و حالات آن ولايات را كه تا غايت بنابر ملاحظهء ارتباط سخن موقوف مانده تقرير نمايد و منه الاعاته و التائيد
گفتار در بيان شمهء از احوال امير سلطان كه مدبر امور ممالك خراسان بود و ذكر بعضى از وقايع كه در ايام ايالت او روى نمود
والد امير سلطان گلابى بيك در سلك اعاظم امراء يعقوب سلطان انتظام داشت و پدر گلابى بيك امير بيك در زمان سلطنت ابو النصر حسن بيك بغايت معتبر بوده همواره همت بر تمشيت مهمات جهانبانى ميگماشت و امير سلطان چون بعنايت بيغايت شاهى مفتخر و مباهى گشته بمنصب للگى شاهزاده طهماسب ميرزا و حكومت خراسان سرافراز شد چنانچه سابقا سمت تحرير يافت زمام منصب وزارت بلكه عنان اختيار ملك و مال را در كف كفا ؟ ؟ ؟ الدين محمد كرمانى نهاد و خلايق را بتمهيد بساط عدل و رعيتپرورى و تشييد اساس لطف و مرحمتگسترى نويد داد لا جرم ممالك خراسان كه بغايت ويران شده بود بار ديگر روى بمعمورى آورد و رعاياء متفرق گشته باوطان خود بازآمده آغاز عمارت و زراعت كردند و چون قرب دو سال حال بر اين منوال بگذشت و اكثر قرى و قصباب مزروع و آبادان گشت امير سلطان باغواء بعضى از قرابتان كه اعتبار و اقتدار شيخ مجد الدين محمد موافق مزاج ايشان نبود آن وزير صافى ضمير فضيلت شعار نصفت دثار را معزول ساخته مؤاخذه و مصادره نمود آنگاه برادر خوردتر خود ظهير و الدوله ابراهيم ميرزا را وكيل ساخت و خواجه مولانا امير سمرقندى را وزير گردانيده ديگر به حال شيخ مجد الدين محمد نپرداخت و مولانا امير بر بعضى از اغنيا و متمولان هرات تحميلات